يحيى دولت آبادى

48

حيات يحيى ( فارسى )

نشسته‌ام خبر ميكنند شاه در خيابان ناصريه ترا ميطلبد چون كارى خارج از ترتيب و عادت است بينهايت مضطرب گشته بسرعت ميروم كالسكه شاه مقابل دار الفنون ايستاده انتظار مرا ميكشد همين كه نزديك شده تعظيم ميكنم با كمال تغير ( در حالتى كه با دست اشاره به ديوار خيابان برابر دار الفنون مىكند ) ميگويد اين چيست من از شدت پريشانى چشمم گويا چيزى نميبيند شاه ملتفت حال من شده قدرى ملايمت نموده ميگويد اين لوحه را بر ديوار نديده‌ئى آن وقت ملتفت ميشوم اعلان مجلس درس فرانسه است كه شخص معلم فرانسوى گذارده ميگويم نديده بودم . شاه - حالا ديدى الساعه برو بسفارتخانه فرانسه بوزيرمختار بگو ما دار الفنون داريم اگر اين شخص ميخواهد درس بدهد بيايد آنجا و گرنه در خارج دار الفنون مجلس درس داشتن صحيح نيست ميروم پيغام شاه را مىدهم مجلس درس موقوف و لوحه برداشته مىشود بديهى است اين ممانعت محض اين است كه مبادا در ضمن تدريس زبان از مملكت جمهورى فرانسه مذاكرات ديگر بشود ناصر الدين شاه راضى نيست محصلين به اروپا فرستاده شوند و اگر معدودى ميروند و برميگردند اولا تحصيل قابلى نميكند چون نه بآتيه خود اميدوارند نه آنجا سرپرست دارند كه از اتلاف وقت و مال آنها جلوگيرى كند و اگر تنى چند هم بحقيقت تحصيل كردند در مراجعت اولا مصدر خدمتى نميشوند و اگر هم شدند آن خدمت هيچ مناسبت با تحصيلات آنها ندارد . ناصر الدين شاه با اين پايه ضديت با افكار تازه رغبت كاملى بمصنوعات خارجه دارد و از هرگونه تقليد كردن از اروپائيان در آنچه راجع بخوشگذرانى است مضايقه ندارد بساخته و پرداخته‌هاى مملكت خود بىاعتنائى مىكند و بمصنوعات رنگ‌آميز اروپا اظهار رغبت مينمايد و از طرفى هم كار فابريك در اروپا بالا ميگيرد به اين واسطه صنايع دستى و كارخانهاى زياد كه در اغلب شهرهاى ايران براى بافندگى و غيره دائر بوده و از زمان ميرزا تقيخان امير نظام زياد شده و ترقى نموده است همه رو بتنزل گذارده كارگران بسيار بيكار مانده‌اند روزبروز از تجارت داخلى ايران كاسته شده و بر تجارت خارجه آن افزوده ميگردد . شاه بعد از مسافرت باروپا باشتهاى كاذبى اظهار نموده كه مشورتخانه دولتى