يحيى دولت آبادى
37
حيات يحيى ( فارسى )
بالجمله باصفهان ميآئيم از ابتداى ورود باصفهان پدرم ترتيب سابق را كه در مراوده بدولتآباد داشت تغيير داده يكجهت در شهر اقامت مىكند حوزه درسى تشكيل داده مجلس مرافعه و حكومت شرعى برپا نموده يعنى يكى از روحانيان و حكام شرع اصفهان ميگردد و بواسطه مكنت و حسن معاشرتى كه دارد به زودى محل توجه گشته ترقى كامل مىكند حكومت اصفهان در اين وقت با شاهزاده مسعود ميرزا ظل السلطان است ظل السلطان بزرگترين پسران ناصر الدين شاه و شخص ستمكار طماع متهورى است اصفهان را منظم نموده آثار توسعه يافتن دائره حكومت او نمايان است . در اين شهر هنوز از عظمت قديم روحانيان نمونهئى باقى است يعنى رؤساى روحانى در اين شهر نسبت بديگر شهرهاى ايران بيشتر هستند و نفوذشان زياد است گرچه حكومت مقتدر ظل السلطان نفوذ روحانيان را تا يكدرجه محدود كرده ولى نظر بتعصب عوام باز كجدار و مريز با آنها راه رفته ما بين خوف و رجا ايشان را راه ميبرد بعلاوه نميخواهد بالمره قدرت آنها را تمام كند چه تصور مىكند براى پيشرفت كارش در طهران و محفوظ ماندنش از حسادت برادران كه يكى از آنها مظفر الدين ميرزا وليعهد دولت است و ديگر كامران ميرزا نائب السلطنه در دست داشتن قوهء روحانيان اصفهان به كار او خواهد خورد . رياست روحانيان اصفهان در اينوقت رسيده است بحاج شيخ محمد باقر از اولاد مشايخ محترم نجف امامت مسجد شاه اصفهان هم كه از بناهاى بزرگ صفويه است به او رسيده و بزرگتر اسباب رياست او شده حوزه درس مفصلى دارد با دست باز و حسن معاشرت بر ديگران تقدم يافته است ظل السلطان از شيخ ملاحظه دارد و هرچه ميتواند براى رياست عامهء او مدعى ميتراشد چنان كه در ابتداى ورود پدرم كه ميبيند آثار ترقى در او ظاهر است ميخواهد او را به اين مقام بياورد ولى پدرم بملاحظاتى مساعدت نكرده فريب نميخورد . حاج شيخ محمد باقر اولاد متعدد دارد و همه را به زودى لباس شرعمدارى پوشانيده است و اين يكى از بزرگترين بدبختيهاى ماست كه تصور ميكنيم هر مقام را بوراثت ميتوان دريافت حاج شيخ محمد باقر پسران خود را براى تحصيل بنجف ميفرستد و بعد