يحيى دولت آبادى
33
حيات يحيى ( فارسى )
ميشوند چون ما را ميبينند مهربانى كرده ميگويند با ما بيائيد ما ميرويم و كجاوه و محمل را بدنبال ميآورند تا از شهر خارج ميشويم و اين عادت مقدسين نجف است چون ميخواهند مسافرت نمايند با احترام مرقد محترم امير المؤمنين ( ع ) در شهر سوار نميشوند كوچكى شهر نجف هم اين احترام را كمزحمت مىكند چون از شهر بيرون ميرويم در سر تپهئى كه معمول است مسافرين آنجا سوار ميشوند شيخ و همراهان ايستاده يكيك مشايعتكنندگان را وداع گفته بعد از همه شيخ به من و برادرم رو كرده ميگويد اگرچه بضرورت مكتب شما برهم خورد ولى من ترتيب ديگرى براى شما دادهام و دست ميبرد در شال سفيدى كه بر كمر پيچيده كاغذ كوچكى لوله كرده يك سر آن را ته زده درآورده بدست برادرم داده ميگويد الان برويد در محلهء خويش خانه سيد محمد معلم شوشترى اين مكتوب را به او داده براى شما درس خواهد گفت . ما تشكر و وداع كرده بىدرنگ بجستجوى معلم تازه برآمده او را پيدا نموده مكتوب را ميرسانيم . معلم تازه مردى است بسن پنجاه سال قامت كوتاه محاسن سياه و قرمز لباس كهنه دربر دارد و عمامه سياهرنگ پريدهئى بر سر بسته قطعهئى از آن را بر سينه آويخته در گوشه اطاقى كه بر زمين آن خاك است روى تخته پوستى نشسته چند جلد كتاب پيش روى او بر زمين نهاده شده سينى حلبى كوچكى مشتمل بر يك سبيل قرمزرنگ از گل پخته و يك كيسه توتون و يك سنگ و چخماقى و كمى قو براى آتش زدن در برابر اوست طرف ديگر اطاق پارچه بورياى كوچكى روى زمين گسترده شده كه دو نفر طفل به زحمت مىتوانند روى آن قرار بگيرند سيد محمد مردى عيالمند و فقير است زن و دخترانش لباسهاى بلند كرباسى چيتزده گلى رنگ پوشيده هريك دو عباى كهنه دارند كه چون براى زيارت يا بحاجتى از خانه بيرون ميروند يكى را بر دوش و ديگرى را بر سر افكنده مانند زنان عرب خود را ميپوشانند . گرچه آمدن ما نزد اين معلم در صورتى كه مسلم است اجرتى در مقابل درس دادن بما خواهد داشت حاجتمندى شديد كه دارد ميبايد او را خشنود كرده باشد خصوصا كه از طرف شيخ محترم هم در حق ما به او سفارش شده است ولى برعكس