يحيى دولت آبادى

34

حيات يحيى ( فارسى )

چون وارد ميشويم و سفارشنامه را ميدهيم باز كرده ميخواند و ميگويد آقا شيخ خدا عمرت بدهد باز مرا بدردسر مقدمات درس گفتن ميندازى خدا خيرت بدهد بعد رو مىكند بما و ميگويد چه ميخوانيد جواب ميدهيم كتاب مغنى معلم ميگويد اين كتاب را مكرر درس گفته‌ام و اكنون مدتى است عزم كرده‌ام ديگر بدرس دادن كتب مقدماتى خود را معطل نكنم و بالاخره فكرى كرده ميگويد شيخ گفته است نميشود خواهش او را رد كرد و شروع مىكند بدرس گفتن مدتى نزد اين معلم قابل تحصيل علم نحو ميكنيم و بهره كامل از او ميبريم بعد از چندى يكروز ميگويد تاكنون من براى شما درس ميگفتم از امروز شما بايد كتاب را مطالعه سابق نموده بگوئيد من گوش بدهم اگر اشتباهى باشد بشما بگويم با اينكه اين كار براى ما سخت است ناچار پذيرفته چند ماه هم به اين ترتيب مداومت مىشود تا موقعى كه پدرم مصمم ميگردد از عراق عرب به ايران مراجعت نمايد . فصل پنجم جنگ و طاعون و مراجعت بايران نجف گرچه شهر كوچكى است ولى بواسطهء قبيله‌هاى عرب كه اطراف آن هستند خالى از اهميت نيست مردم اين شهريك قسمت ايرانيان هستند كه مجاور شده‌اند از علماى روحانى از طلاب و از تجار و كسبه كه آبادكننده اين شهر ميباشند . قسمت دوم اعرابند كه پيش‌از آبادى نجف در آن محل و نواحى آن صحرانشين بوده‌اند و اكنون شهرى شده از مجاورين و زوار ايرانى از هر جهت استفاده مينمايند قسمت اعراب نجف از ديرگاه دو فرقه بوده‌اند بنام زكرد و شمرت ما بين اين دو فرقه همه وقت نزاع بوده مكرر باهم جنگ كرده از هر طرف جمعى كشته شده‌اند جمعيت زكرد چند برابر بيش از شمرت است و در تقسيم مكانى هم عمده محلات شهر بدست زكرد است ولى شمرت را رشادت و تهور افزون مىباشد حكومت كوچك نجف هم از اين كشمكش استفاده مىكند و اغلب منافع خصوصى را بر مصالح عمومى از روى كوته نظرى و طمعكارى ترجيح ميدهد بهر صورت يكى از اوقات برهمزدن زكرد و شمرت