يحيى دولت آبادى
30
حيات يحيى ( فارسى )
نموده باشند از اينكه من در دوازده سالگى تا اين درجه تحصيل كرده بودم پدرم خوشحال بود و شايد بر همگنان خويش معنا مباهات مينمود . اما من شخصا نميدانستهام براى چه تحصيل ميكنم و ميخواهم چه بشوم اين تحصيل تنها براى اخرت است يا در دنيا هم به كار من خواهد خورد و يا اينكه آيا مطالب دانستنى ديگر هم كه در اصلاح معاد و معاش مدخليت داشته باشد براى ياد گرفتن هست يا نه بهر صورت پدرم تصور ميكرده است ببهترين ترتيب كه يكى از هملباسهاى وى اولاد خود را به تحصيل ميگمارد او به تكليف خويش درباره ما رفتار كرده است و دست هيچگونه ملامت هم نميتواند بدامان خيال مقدس او برسد چه مرسوم عهد و زمان براى ما همين بوده و بس بلكه ترغيبى كه او در تحصيل ادبيات ما مينمود و هم در حسن خط كه از فضائل بزرگ شمرده ميشده و بواداشتن ما به خواندن كتابهاى اخلاقى مانند حقايق ملا محسن فيض كاشانى ( كه خودش شخصا براى من و برادرم آن كتاب را درس ميداد ) و غيره افكار او از افكار ديگران ممتاز بوده است و الفيه ابن مالك كه به خط خود در آن زمان نوشتهام يادگار باقى است از حسن مراقبت من در كار تحصيل و حسن خط - مناسب ميدانم در اين مقام به حال و كار معلمين خود در ايام اقامت نجف و به وضع سه مكتبخانه كه در اين مدت طى نمودهام نيز اشاره نمايم اول معلم ما در نجف ملا حسين دزفولى بود . ملا حسين مردى بسن پنجاه سال صورت درهمپيچيده محاسن سياه و قرمز ، قامت كوتاه ، از طلاب كثيف نه خود تنها كثيف است بلكه حجرهئى دارد در نهايت كثافت در و ديوار ان سياه شده بطورى كه گاهى سياهى دود چراغ و غيره از سقف حجره فروميريزد . در گوشه اين اطاق اجاقى ساخته از خشت خام بىآنكه دودكشى از بالا براى آن آن قرار داده باشد هر وقت اجاق را براى تهيهء چاى يا خوراك روشن مىكند دود فضاى حجره را پر مينمايد بطوريكه تا مدتى معلم و شاگردان يكديگر را نديده و با زحمت زياد مدت غير معين را بسر ميبريم گاهى در همان حال ما را مجبور مىكند الفيه ابن مالك را از بر بخوانيم . ما ديدگان را برهم گذارده و دهان را گشوده دود خورده و تكليف را ادا مينمائيم يكطرف اين اطاق تخته پوست سياهى افتاده محل جلوس معلم است طرف ديگر آن كنار