يحيى دولت آبادى
28
حيات يحيى ( فارسى )
هنوز بده نفر نرسيده و پدرم يكى از آنهاست يك تابستان بما در سامره ميگذرد و چون عادت به آن هواى گرم نداشتهايم و اسباب زندگانى درست مهيا نبوده است بر كوچك و بزرگ ما زحمت بسيار وارد ميگردد . بهر صورت اگرچه صلاح عنوان روحانيت پدرم اين بوده كه مدتى در سامره مانده با انتساب به آن حوزه بايران مراجعت نمايد ولى يكى بواسطه همان جمع نبودن اسباب زندگانى و ديگر بملاحظهء بىرغبتى خودش بتوقف طولانى در آن حوزه كه معلوم نبوده عاقبتش بكجا ميكشد و شايد ملاحظات ديگر هم داشته كه بر نگارنده پوشيده است پس از چندماه از سامره روانهء نجف ميگردد . پدرم مصمم مىشود مدتى در نجف بماند خانه و زندگانى به قدر لزوم تدارك ديده خود به تحصيل فقه عالى ميپردازد من و برادرم را هم بتحصيلات مقدماتى واميدارد . فصل چهارم تحصيلات مقدماتى در نجف معلمى براى من و برادرم تعيين مىشود كه در مدرسه معتمد حجرهئى دارد درس ما عبارت است از كتاب شرح جامى در نحو ، شرح رضى در صرف حفظ نمودن الفيه ابن مالك در نحو و از برنمودن هزار شعر با وجود حافظهء سرشارى كه دارم در آن سن براى من زحمت بيهوده بسيار دارد گفتم زحمت بيهوده زيرا از آن هزار شعر كه با يك سال عمر صرف كردن حفظ نمودهام به غير از معدودى در خاطرم نمانده است اما معمول تحصيل نيكو در آن زمان اين بوده و بزرگتران ما هم تصور ميكردهاند اين بهترين اقسام تحصيل مقدماتست يكسال ميگذرد پس از آن شروع ميكنم به خواندن مغنى اللبيب عن كتب الاعاريب تأليف ابن هشام چون در شرح جامى و الفيه زحمت بسيار كشيده مغنى را نيكو ميفهميدهام ولى با همه زحمت و مراقبت كه اغلب مورد تحسين پدر و استادان بودهام اين تحصيلات براى مكالمه نمودن در زبان عرب چندان مفيد نبوده آموزندگان هم نظرى به اين مسئله نداشتهاند و عربى خواندن را براى عربى دانستن ميخواستهاند نه از براى مكالمه كردن بالجمله اگر در آن سن مدت طولانى در ميان