يحيى دولت آبادى

12

حيات يحيى ( فارسى )

خاص و عام شده اعتباراتش بيش از پدر گرديده كم‌كم بر علاقه ملكى خود در دولت - آباد و جاهاى ديگر افزوده است ، پدرم در شهر اصفهان احترامى شايان تقدير يافته بعد از فوت پدر باز آمدورفت خود را بدولت‌آباد در مدت چند سال ترك نكرده با قدرت كامل امور شرعيه و عرفيه برخوار را هم اداره مينموده است بقسمى كه از دولت‌آباد هيچوقت و از باقى برخوار بيشتر اوقات غير از مالياتى كه بحكومت اصفهان ميداده‌اند كسى سروكارى با حكومت نداشته بلكه مرجع كل حوادث واقعه آن حدود محضر پدرم بوده است . تا اين تاريخ كه سى سال از عمرم ميگذرد و شروع بنگارش اين شرح‌حال نموده‌ام پدرم پنج پسر و يك دختر دارد پسر ششمى هم داشته كه در شش سالگى وفات كرده من پسر دوم هستم كه در سنهء 1279 هزار و دويست و هفتاد و نه هجرى روز چهارشنبهء هفدهم ماه رجب در دولت‌آباد متولد گشته‌ام از پنج‌سالگى مرا به تحصيل خط و سواد واداشته‌اند به اين ترتيب كه تا مدتى نزد زنهائى كه عبارت سادهء ميتوانسته‌اند بخوانند و قرآن را از روى عقيده مذهبى به زحمت فراميگرفته اغلب از نوشتن محروم بوده‌اند عمر خود را صرف كرده بىآنكه بدانم از آنها چه آموخته‌ام از اين قبيل زنها در شهرها بيشتر و در دهات كمتر يافت ميشده شغلشان پرستارى كودكان در خانه خودشان و يا در خانهاى محترمين بوده است مسلم است در فرستادن كودكان نزد اين قبيل زنها ملاحظه پرستارى شدن از آنها و كمى از وقت را آرميدن افزون بوده است تا تحصيل سواد نمودن و چگونه ميتوانم به ياد آورم وضع منزلهائى را كه تعليم‌دهندگان يا تربيت‌كنندگان زنانه آن عصر خصوصا در دهات براى كودكان ميداشته‌اند و اطفال بيگناه را چگونه نگاهدارى ميكرده‌اند در چه حجره‌هاى مرطوب به روى چه فرشهاى ناپاك در چه وضعهاى نامناسب اگرچه مكتب‌خانهاى از اينها بالاتر هم كه بتوسط معلمهاى مردانه دائر بوده غير از افزون بودن جمعيت و قيل و قال مزيتى بر آن‌ها نداشته‌اند بهر صورت اين مدت را نميتوانم از زمان شروع به تحصيل بشمارم تا هفت ساله ميشوم پدرم من و برادر بزرگم را كه آنوقت نه ساله بوده است جدا به تحصيل واميدارد .