حاج محمد تقى جورابچى

26

حرفى از هزاران كه اندر عبارت آمد ( خاطرات حاج محمد تقى جورابچى ) ( فارسى )

صوفيانه او منتسب مىشود « 1 » . مىنويسد كه وى اغلب « تنها در دكان خود مىنشست و چون بسيار ميل به صحبت بعضى عرفا داشت آنها هم آمده در دكان مىنشستند . . . مانع دادوستد مىشدند و بسيار اوقات به قهوه‌خانه رفته با آن‌ها صحبت مىكرد [ ، ] هرقدر ابوى نصيحت مىكرد دست نمىكشيد تا اين‌كه قدرى از دادوستد عقب ماند » « 2 » . حاج محمد تقى و پدرش بسيار متأسف بودند كه مىديدند وقت گران‌بهاى بازار اين سان به نوشيدن چاى و صحبت دراويش تلف مىشود . با وجود اهميت بازرگانى در متن خاطرات ، اين نوشته صرفا گزارشى از تجارت نيست « 3 » . در متن خاطرات موفقيت‌هاى تجارى حاج محمد تقى با ملاك‌هايى چون ارسال و دريافت سالم مال التجاره ، سالم ماندن محموله ، و فروش به موقع كالاها برآورد مىشود . حاج محمد تقى در مواجهه با وقايع اغلب خونسرد و آرام است مگر زمانى كه گزارش مصيبت جديدى را مىدهد ، اما حتى در چنين مواقعى نيز غالبا به جاى اين‌كه به ذكر جزئيات احوال خودش بپردازد ، براى ديگران اندوه مىخورد . هنگامى كه سودى مىبرد سبب اين بختيارى را درست‌كارى ديگران و لطف خدا مىداند و شكر مىگويد . در هر دوى اين مواقع او به راه خود ادامه مىدهد ، و اصلىترين هدفش نيز همان گردش كالا و احراز سود است . حاج محمد تقى بارها مدعى مىشود كه ايمانش در فعاليت‌هاى تجارىاش تأثير داشته است . براى مثال يك بار در خلال يك سفر زيارتى ، تجارتى پرسود مىكند ، و تنها موقعى درباره آن احساس خوبى پيدا مىكند كه سود آن تجارت را بين نيازمندان قسمت مىكند . اين واقعيت كه حاج محمد تقى چنين جزئياتى را براى اعقابش

--> ( 1 ) . فرد مورد نظر مشهدى على ( متولد 1271 [ 1854 ] ) ، دايى حاج محمد تقى بوده است كه بنا به نقل علايق مذهبى و عرفانى زيادى داشته و گه‌گاه در اين‌باره با نويسنده خاطرات هم صحبت مىكرده است . خاطرات ، صص 79 و 80 . ( 2 ) . خاطرات ، ص 80 . ( 3 ) . اشاره‌هاى حاج محمد تقى به معاملات تجارى اغلب در متن رخدادهاى شخصى يا سياسى مشخصى ارائه مىشود كه نويسنده در حال شرح آن است . با اين همه اشارات به « دادوستد » در خلال خاطرات فراوان است . به همين‌ترتيب اشاره‌هاى حاج محمد تقى به « دكان » ، « حجره » ، « تجارتخانه » ، و « قومپانيه » نيز فراوان است . در زمان نوشتن خاطرات خانوادهء جورابچى تصميم گرفته بودند تا با هم شريك شوند و يك « قومپانيه » تأسيس كنند . نگاه كنيد به : خاطرات ، ص 99 .