بوداق منشى قزوينى
56
جواهر الأخبار ( فارسى )
بعد از حمد آفريدگار ، درود بسيار بر سيّد ابرار و احمد مختار كه ذات پاكش رحمت عالميان و فراغت آدميان است . « شعر » چراغ افروز چشم اهل بينش * طراز كارگاه آفرينش سرير عرش را نعلين او تاج * امين وحى و صاحب سرّ معراج بعد از حمد و درود [ ا ] ثناى آن عالى قدر كريم الوجود كه قدر و رفعت او از آن برتر و عالىتر است كه بندهء بىكام و زبان در مدحش لب گشايد ، يا در وصفش گستاخ درآيد . « فى المنقبت » شاه عربى سيّد اشراف سلف * داماد نبى جامع اسباب شرف يعنى كه امير نحل و سلطان نجف * درّى كه چو او نبود در هيچ صدف صد هزاران صلات و تحيات بدان پيشروان راه مبين ، و رهنمايان صدق و يقين ، و اولاد سيّد المرسلين و امير المؤمنين اعنى ائمّة المعصومين صلوات اللّه و سلامه [ عليهم ] اجمعين . مناجات به درگاه قاضى الحاجات ملكا ، ستّارا ، پروردگارا ، زبان ما هر چه زيان ما است خاموش كن ، و بر دل ما هر چه ذلّ ما است فراموش ، نفس عاصى آلودهء معاصى است و مرتكب مناهى ، زبان ما گويا نيست به غير از حمد و ثناى محمد و على و آل [ او ] ، اگر باشد الهى بادا لال ، غفلتى كه رفت بر ما مگير ، تقصيرى كه شده باشد درپذير . « شعر » دلم را از غم خود شاديى ده * به خويش از بند غم آزاديى ده وقتى ده كه اندوه گذشته نخوريم ، حالتى نه كه رنج ناآمده نبريم ، گرهى كه نفس بندد بگشاى ، راحتى كه روح خندد بيفزاى ، در روز عرض اكبر و محشر حساب بىحساب ما را بگذران ، و خطاها كه از اين دردمندان شده باشد درگذران .