بوداق منشى قزوينى

57

جواهر الأخبار ( فارسى )

« شعر » گرفتم آنكه گناه و خطاى خلق جهان را * من شكسته دل آورده‌ام به جهل فراهم اگر غبار گناهان جمله خلق بشويى * ز بحر رحمت و عفو تو قطره‌اى نشود كم و زبان شكسته بيان بدين ابيات مترنم است . « شعر » خدايا اگر چند بد كرده‌ايم * همه با تن و جان خود كرده‌ايم كنون از تو داريم چشم عطا * منه دست بر روى اميد ما آغاز كلام و سخن سخن‌سنجان تعريف سخن چنين كرده‌اند [ 2 ] . « شعر » بهين وارثى مرد را يادگار * سخن باشد اين يك سخن ياد دار سخن دلگشا و سخن جانفزاست * سخن راهدان و سخن رهنماست سخن را چه مىداند آن بوالهوس * سخن دان شناسد سخن را بس جهان از سخن يافت نام و نشان * سخن گر نبودى ، نبودى جهان كسى كو نگشت از سخن بهره‌مند * مدانش به نزد خرد ارجمند امّا بعد : غرض از اين سخن آنكه ، فقير حقير بوداق منشى قزوينى حصل امله و حسن عمله مدّتى به گرد سخن مىگشت ، و بر كتب اخبار مىگذشت كه نسخه‌اى تأليف نمايد ، نه مفصّل كه از خواندنش ملال گيرد ، و نه مجمل كه مدّعايى به حصول نپذيرد . فهم ياران را موافق ، و ذهن دوستان را لايق باشد . مدتى در اين فكر به سر برد تا آنكه ابواب فيض گشود و همّت محبّان رهنمونى نمود ، اين نسخه اتمام يافت به نوعى كه دل مىخواست ؛ مشتمل بر حالات سلاطين قبل از اسلام و بعد از اسلام ، و بعضى از حالات پيغمبر و حيدر صفدر و اولاد غضنفرش را جهت زينت نسخه ذكر كرد موسوم به جواهر الاخبار ؛ زيبنده به نام فرخنده انجام اعلى حضرت سيادت و سلطنت پناه ، عظمت و عدالت