مؤلف مجهول / قدرى
مقدمه 39
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى )
ديوارهاى قلعه را صادر مىكند . فرماندهء پرتغالىها كه شرايط را كاملا به ضرر خود تشخيص مىداد در انديشهء حيلهاى بر آمد . لذا قاصدى نزد شهيد اوغلى فرستاد و در جهت ارعاب او پيغام داد كه چون پادشاه پرتغال در يمن مشغول جنگيدن است و اكنون فرصت كمكرسانى به ما را ندارد ، شما مجال پيروزى يافتهايد . او فرماندهء ايرانى را از اعزام نيروهاى جديد از جبههء يمن به هرموز خبر داد و با اين تفاصيل تقاضاى صلح كرد . مير سپاه از روى خشم و غضب قصد هلاك قاصد را داشت كه مانع كارش شدند . در واقع قصد كاپيتان شناسايى موضع و موقع نيروهاى ايرانى و يا فرمانده آنان بود ، اما فرماندهء ايرانى از قصد او آگاه شده و تغيير موضع مىدهد . در همين زمان نيروهاى ايرانى موفق به انفجار بخشى از ديوار قلعه شدند و بسيارى از فرنگيان را به قتل رسانيدند . وقتى خبر فتح قلعه به امام قلى خان رسيد ، او با كشتى از ساحل به جزيره هرموز وارد شد . با ورود او به هرموز به مدت دو هفته بارندگى شديدى روى داد . خان ، فرماندهى سپاه را به ميربنادر سوندوك سپرد . او جهت رسيدن به هرموز سوار بر كشتى شد كه دچار طوفان شديد گرديد . پس از فرو نشستن طوفان ، امير سوندوك به همراه فرماندهى به نام سيد محمد و كشتىهاى بسيار ، جهت لشكركشى به سمت عمان روانه شدند . « قدرى » امير عمان را خميس عرب ناميده و مسير لشكر را به سمت دبه نزديكى كوه ام البنات دانسته است . او داستان را با لشكركشى نيروهاى ايرانى به سمت سواحل عمان ادامه مىدهد . آن چه در اين بخش جلب توجه مىنمايد ، سكوت سرايندهء منظومه در مورد شركت نيروهاى انگليسى در نبرد است . « قدرى » در ادامهء داستان به لشكركشى سپاه ايران به طرف برّ عمان اشاره مىكند . او فرماندهء سپاه ايران را امير سوندوك و امير محمد عرب و سلطان آقا جرى ذكر كرده و از درگيرى بين ايرانيان و فرنگيان و شكست دشمن در دريا ياد كرده است . منابع ديگر اين نبرد را تأييد مىكنند . بعد از تسخير هرموز ، امام قلى خان به خيال افتاد كه عمان و مسقط را هم كه از قديم الايام خراج گزار واليان كرمان و فارس بودند از چنگ پرتغالىها