مؤلف مجهول / قدرى
مقدمه 40
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى )
بيرون آورد . قشون ايران در سال 1031 ه . ق . بلافاصله پس از تصرف هرموز به عمان حمله بردند و قلاع صحار و خورفكان را گرفتند ، ليكن چون روى فريرا فرماندهء سابق هرموز در اين موقع با شش كشتى به مدد پرتغاليان مسقط آمد ، عرصه بر قواى ايرانى تنگ شد و او با كشتىهاى ديگرى كه از هند رسيد پس از حملات بسيار دو قلعهء فوق را از ايرانىها پس گرفت . فريرا پس از تصرف قشم به اسارت نيروهاى ايرانى در آمد و تحويل انگليسىها شد . انگليسىها او را به هند بردند و سپس آزاد ساختند . لذا فريرا فرصت يافت به كمك پرتغاليان مسقط بشتابد . « قدرى » به تسليم شدن « خميس عرب » فرماندهء عمانى و پذيرفتن صلح از سوى سردار ايرانى اشاره كرده و در آنجا به طرز مبهمى شيعه بودن فرماندهء عرب و يارانش را تأييد كرده است . بر اساس گفتههاى او فرماندهء ايرانى به سپاهيان عرب خلعت بخشيد و آنان را راضى به صلح نمود . امام نور الدين ، صاحب تحفة الاعيان به سيره اهل عمان در ضمن حوادث سالهاى 1031 ه . ق . شيخ خميس بن راشد را از حكام بلاد ظاهره دانسته است . 39 صفت رزم غازيان قزلباش لقب با محمد ملك پادشاه بر عرب و شكست اعرابيان به دست غازيان ، عنوان ماجراى بعدى است كه به دليل ناقص بودن نسخهء متن ، اصل روايت ناتمام مانده است و داستان به جنگ ايرانيان در مقابل قلعه پرتغالىها در هرموز بازگشت مىنمايد . به گزارش « قدرى » يوسف ميرشكار از دلاوران ايرانى عرصه را چنان بر دشمن تنگ كرد كه يك بار ديگر فرنگيان تصميم به فرستادن قاصد نزد خان گرفتند . بر اساس يك بيت شعر مىتوان به هويت فرمانده ايرانى پى برد . « قدرى » اين فرمانده را هم نام خان دانسته كه او كسى جز امام قلى بيگ نيست . پيترو دولاواله از قول روى فريرا ، رابطهء نزديك امام قلى بيگ با امام قلى خان را در گزارشى اين چنين ذكر كرده است : « روى فريرا روزى كه سخن از سرداران ايران در ميان بود گفت كه امام قلى بيگ طعامى را كه شاه قلى بيگ پخته و مهيا ساخته بود ، خورد و منظورش آن بود كه فتح قلعهء قشم در حقيقت به