مؤلف مجهول / قدرى

مقدمه 38

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى )

هرموز را به ادريس رسانيده نيز منحصر به خود اوست و در ديگر منابع موجود نيست . تمايل پادشاه هرموز به سپاهيان ايران نيز از مواردى است كه قدرى بر آن تأكيد مىكند . امام قلى خان پس از شنيدن اخبار جزيرهء هرموز و توضيح دربارهء استحكام قلعه و تجهيزات فرنگىها ، فرمانده سپاه ايران ، اوغلى حسن را به عنوان قاصد به سمت فارس روانه ساخت تا سپاه و تجهيزات لازم را فراهم آورد . قاصد چون به مقصد رسيد ، نامه را به حاكم شهر داد و او نيز بلافاصله سه هزار استر راهوار حامل باروت و سرب و سوارانى بسيار به سمت بندر روانه ساخت . با رسيدن سپاه و تجهيزات به سواحل ايران و بسته شدن راه هندوستان توسط كشتىها همه چيز براى حمله گسترده آماده شد . شاعر در اين جا به خشكسالى و نيامدن باران در زمستان اشاره كرده است . ايرانيان معتقد بودند كه فرنگيان ابرها را بسته و فرنگىها نيز همين اعتقاد را نسبت به ايرانيان ابراز مىداشتند . سپاهيان ايران كه از لحاظ تجهيزات كاملا آماده شده بودند ، به محاصره قلعه پرداختند و با كندن خندق و نقب و با استفاده از باروت ، بخشى از ديوار قلعه را ويران كردند . متعاقب آن جنگ تن به تن شديدى اتفاق افتاد . فاريا سوسا تاريخ اين رويداد را 17 مارس 1622 ثبت كرده است . 38 « قدرى » از آن پس به ذكر عيش و نوش امام قلى خان در دريا پرداخته و مطالبى مبهم را در اين زمينه مطرح كرده است . او در همين حال از على خان خليفه و فولاد ناظر نامبرده كه شناساندن آنها براى ما ميسر نشد . بر اساس متن ، امام قلى خان به آنها دستور داد كه با تمامى قوا و با استفاده از همهء كشتىها به طرف هرموز حمله‌ور شوند . سپاه ايران با نيروهاى تازه نفس و با استفاده از تجهيزات و آذوقهء كافى به سمت جزيره روانه گرديد . « قدرى » به گونه‌اى مبهم از فرماندهى سلطان و نبى خان كه ايشان را از مقامات عاليه دانسته است ، نام مىبرد . از اين افراد نيز در ديگر منابع اطلاعى به دست نيامد . پس از آن نيز « قدرى » از رشادت دلو باشى كه منصب قضاوت داشته صحبت مىكند . او اولين كسى است كه بىمحابا به سمت قلعه دشمن پيش رفت و شهيد شد . مقبره او را در محل « قدمگاه » واقع در جزيره هرموز قرار دادند . پس از آن فرمانده دستور زدن نقب در زير