پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
39
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
همراه خويش آورد . از قضا در آن شب واقعهاى افتاد كه به پيشرفت مقصود ايرانيها كمك بزرگى نمود . بدين معنى كه نگهبانى برج مشرف به نقب در آن روز به يكعده از رهبانان عيسوى واگذار گرديده بود . راهبان مزبور بواسطهء مراقبتى كه در اداى فرايض و حفظ شعائر دينى داشتند ، روز پيش را به مناسبت يكى از اعياد مسيحى جشن گرفته و هنگام شب از فرط خستگى و ميگسارى به خواب عميقى رفته بودند و از هيچ جا خبر نداشتند . به اين جهت ايرانيها به آسانى از نقب زير برج گذشته به سر وقت رهبانان آمدند و چون آنها را در خواب يافتند همه را به قتل رسانيدند . وقتى قباد از واقعه آگاه گرديد ، نردبانهائى را كه همراه آورده بود در كنار برج قرار داد و به سپاهيان فرمان داد كه به فراز آن بروند . در اين اثنا كمكم صبح فرارسيد و نگهبانان برجهاى مجاور چون از حادثهء برج اولى مستحضر گشتند سراسيمه به طرف برج مذكور شتافتند و در آنجا كشمكشى سخت ميان دو طرف آغاز گرديد . مردم شهر ايرانىها را از فراز برج به زير انداختند و جمعى از آنانرا به هلاكت رسانيدند و نزديك بود كه بقيه را نيز متوارى سازند و شهر را از خطر برهانند ، اما قباد كه حال را بدين منوال ديد شمشير خويش را از نيام كشيد و در پاى نردبانها ايستاد و ايرانيها را تهديد كرد كه هر يك از آنها به قصد فرار از پله فرود آيد فورا او را به هلاكت خواهد رساند . بر اثر اين تهديد ايرانيها در برابر دشمن ايستادگى كردند و بواسطهء فزونى عدهء خود بر آنها غلبه يافتند و پس از مدت هشت روز محاصره بالاخره موفق به تسخير شهر گرديدند ( 503 ميلادى ) . سپاهيان ايران چون وارد شهر شدند به تاراج و قتل عام پرداختند و گروه بسيارى از اهالى را به قتل رسانيدند تا بالاخره پيرمرد كاهنى به حضور قباد آمد و خود را به پاى وى انداخت و گفت از رسم بزرگوارى و آئين تاجدارى دور است كه پادشاه فرمان به قتل اسراى بيگناه بدهد . قباد را اين حرف مؤثر افتاد و گفت چرا شما در برابر من ايستادگى كرديد و به فكر