پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
38
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
انهدام حصارها مأيوس گشت ، امر به احداث پشتهء مصنوعى بزرگى در مجاورت شهر داد كه ارتفاع آن مقدار زيادى بيش از بلندى ديوار بود و قصد داشت كه از فراز اين پشته به شهر حمله نمايد ، ليكن همين كه اهالى از احداث پشته آگاه گرديدند از داخل شهر تا پاى آن نقبى زدند و به تدريج خاك زير آن را كشيدند تا ميان آن به كلى تهى گرديد و فقط قشرى از خاك به صورت نخستين آن باقى ماند . ايرانيها كه از قضيه بىخبر بودند بر قلهء پشته شتافتند و خواستند اهالى شهر را از بالاى آن تيرباران كنند ، ليكن همين كه سنگينى عدهء آنها به قشر ميان تهى تپه فشار آورد ، ناگهان خاكها فروريخت و سپاهيانيكه روى آن بودند همه به زمين افتادند و هلاك شدند . قباد چون ديد كه از عهدهء تصرف شهر برنمىآيد ، ناگزير تصميم به رفع محاصره گرفت و به لشكريان خود فرمان داد كه فرداى آن روز آمادهء بازگشت باشند . در اين موقع اهالى شهر مهاجمين را از بالاى حصار و باروهاى خود مورد تمسخر قرار دادند و با طعن و ملامت به آنها مىخنديدند . حتى برخى از زنان روسبى شهر جامههاى خود را كنده بدن عريان خويش را به قباد و همراهان وى نشان مىدادند . موبدان كه ناظر اين اعمال شرمانگيز بودند ، نزد پادشاه رفتند و وى را از خيال عقبنشينى و بازگشت منصرف ساختند و گفتند تعبير اين حركات آنست كه به زودى اهالى « آمد » اسرار نهفتهء خود را بر پادشاه فاش خواهند نمود و او را بر همه چيز خويش واقف خواهند ساخت ، به اين جهت قباد فرمان به توقف داد و لشكريان ايران دوباره اردوى خود را در خارج شهر برپا ساختند . چند روز پس از اين وقايع يكى از ايرانيها ، دهانهء نقب كهنهاى را در پاى برجى پيدا كرد كه روى آن را با چند قطعه سنگ پوشانده بودند . شب هنگام خود به تنهائى سنگها را عقب زد و به قصد آزمايش از راه نقب داخل حصار گرديد و فرداى آن روز موضوع را به عرض قباد رسانيد . شب بعد پادشاه شخصا با چند تن از سپاهيان خويش به محل نقب آمد و چند نردبان هم