پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
37
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
بنمايد و چون تصور مىكرد كه عابد جز مبلغ گزافى پول چيز ديگرى از او نخواهد خواست ، به او قول داد كه هر خواهشى از او بكند بىچونوچرا بپذيرد . اما عابد بجاى پول از او تقاضا كرد كه هر كس در طول مدت جنگ به او پناه مىآورد همه را به او ببخشد و متعرض آنها نشود . قباد اين تقاضا را پذيرفت و زنهار نامهاى هم به او سپرد كه جان او هميشه در امان باشد . چون اين خبر در شهر منتشر گرديد گروه انبوهى از هر گوشه به سوى اقامتگاه عابد رو آوردند و در جوار وى به آسايش و امنيت پناه گرفتند . قباد در موقع محاصرهء « آمد » چند قسم منجنيق براى منهدم ساختن حصارها و استحكامات همراه خود آورده بود ، ليكن اهالى شهر از فراز برجها الوارهاى بزرگ به طرف منجنيقهاى او پرتاب كردند و آنها را شكستند . با وجود اين قباد از قصد خويش برنگشت و همچنان به محاصرهء شهر ادامه مىداد تا عاقبت بر وى مسلم گرديد كه خراب كردن حصار بدين ترتيب ميسر نيست ، زيرا ديوار مزبور از ابتدا به قدرى سخت و مستحكم بنا گرديده بود كه با وجود حملههاى مكرر هنوز قسمتى از آن نيز خراب نشده بود « 1 » . پس چون قباد از
--> ( 1 ) - ناصر خسرو علوى شهر « آمد » را ديده و در بارهء استحكام ساختمان آن شرحى در سفرنامهء خود نوشته است كه در اينجا نقل مىشود : « ششم روز اردى ماه قديم به شهر « آمد » رسيديم . بنياد شهر بر سنگى يك لخت نهاده و طول شهر مساحت دو هزار گام باشد و عرض هم چندين و گرد او سورى كشيده است از سنگ سياه كه خشتها بريده است از صد منى تا يك هزار منى و بيشتر . اين سنگها چنان به يكديگر پيوسته است كه هيچ گل و گچ در ميان آن نيست . بالاى ديوار بيست ارش ارتفاع دارد و پهناى ديوار ده ارش . به هر صد گز برجى ساخته كه نيمه دائره آن هشتاد گز باشد و كنگرهء او هم از سنگ . و از اندرون شهر در بسيار جاى نردبانهاى سنگين بسته است كه بر سربار و توانند شد و بر سر هر برجى جنگ گاهى ساخته و چهار دروازه بر اين شهرستان است همه آهن بىچوب هر يكى روى به جهتى از جهات عالم . . . و بيرون اين سور ، سور ديگر است هم از اين سنگ بالاى آن ده گز . و همه سرهاى ديوار كنگره و از اندرون كنگره ممرى ساخته چنان كه با سلاح تمام مرد بگذرد و بايستد و جنگ كند به آسانى . و اين سور بيرون را نيز دروازههاى آهنين برنشاندهاند مخالف دروازههاى اندرونى ، چنان كه چون از دروازههاى سور اول در روند مبلغى در فصيل ببايد رفت تا بدروازهء سور دوم رسند و فراخى فصيل پانزده گز باشد و اندر ميان شهر چشمهايست كه از سنگ خاره بيرون مىآيد به مقدار پنج آسياگرد . آبى بغايت خوش و هيچكس نداند از كجا مىآيد . » « مترجم »