پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )

28

جنگهاى ايران و روم ( فارسى )

انتخاب نمودند ( 486 ميلادى ) . دليل انتخاب بلاش به سلطنت آن بود كه چنان كه در بالا اشاره شد همهء فرزندان فيروز در جنگ با هياطله كشته شده بودند و ايرانيها را نيز رسم و قاعده بر اين بود كه هرگز كسى را از طبقات عامه به سلطنت انتخاب نمىنمودند ، مگر اينكه خانوادهء شاهى به كلى منقرض شده باشد . بلاش چون بر اورنگ پادشاهى نشست انجمنى از نجبا و سران قوم تشكيل داد و در بارهء قباد از آنان استشاره كرد . زيرا قاطبهء مردم با كشته شدن وى موافقت نداشتند . پس از آنكه عقايد و آراء مختلف در اين مجلس اظهار گرديد ، شخصى موسوم به « گوشاناشتاد » كه مقام سپهسالارى داشت و محل حكمرانى او ايالتى در مجاورت خاك هياطله بود از ميان جمع برخاست و چاقوى درازى را كه ايرانىها معمولا پيوسته همراه دارند و ناخن خود را با آن مىگيرند به دست گرفت و گفت از اين چاقوى كوچك ظريف اكنون كارى ساخته است كه چند ساعت ديگر از هزارها مرد جنگى مسلح ساخته نيست . مقصود او از اين اشاره آن بود كه اگر قباد را به قتل نرسانند در آينده مزاحمت‌هاى زياد براى ايرانيان فراهم خواهد كرد ، ليكن چون حاضران انجمن با ريختن خون افراد خاندان سلطنتى موافق نبودند ، تصميم گرفتند قباد را در دژى كه ايرانيها آن را « زندان فراموشى » مىناميدند محبوس سازند . زندان مزبور را از آنرو زندان فراموشى مىناميدند كه مطابق قانون مخصوصى هر وقت كسى در اين زندان محبوس مىگرديد هيچكس حق بردن نام او را نداشت و اگر كسى اسم محبوس را به زبان مىآورد خود محكم به مرگ مىگرديد . بطورى كه در تواريخ ارمنى روايت شده است فقط در يك مورد اجراى قانون « زندان فراموشى » به تعويق افتاد و شرح آن داستان به قراريست كه در زير نقل مىشود : وقتى ميان ايرانىها و ارامنه جنگى طولانى اتفاق افتاد كه بىانقطاع تا مدت سى و دو سال ادامه داشت . پادشاه ايران در اين جنگ « پاكوريوس »