پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )

27

جنگهاى ايران و روم ( فارسى )

خود را كه براى كمك وى آمده بودند در ساحل گذاشت و خود با تمام نيرو به سوى صدف شنا نمود و تازه مرواريد را به چنگ آورده بود و مىخواست بازگردد كه نهنگ او را از دور ديد و به سوى وى حمله آورد . صياد چون ديد كه پيش از رسيدن وى به ساحل ، نهنگ او را خواهد گرفت ناچار مرواريد را به نيروى تمام به طرف خشكى پرتاب كرد و در همان لحظه نهنگ به وى رسيد و در ميان امواج كارش را بساخت . آنان كه در ساحل بودند مرواريد را برداشتند و به حضور پادشاه بردند و سرگذشت صياد را به عرض وى رسانيدند . اين بود داستانى كه ايرانيها دربارهء مرواريد مزبور نقل مىنمايند . اكنون برمىگرديم به اصل روايت خويش . بدين ترتيب فيروز و همهء لشكريان وى به هلاكت رسيدند و عدهء كمى از سپاهيان او نيز كه به خندقها نيفتاده و زنده مانده بودند ، از دم شمشير هياطله گذشتند و جان سپردند . در نتيجهء اين واقعهء هولناك ايرانيها قانونى وضع كردند كه وقتى در سرزمين بيگانه به جنگ مشغولند ، هرگز به تعاقب دشمن نپردازند و فرضا هم كه دشمن را بقهر و غلبه منهزم سازند باز در پى او به داخل كشور دشمن نروند . پس از كشته شدن فيروز ، ايرانيها پسر جوان وى قباد را كه همراه وى نرفته و در ايران مانده بود به سلطنت انتخاب نمودند و از آن پس ايرانيها تابع و خراج‌گزار هياطله بودند تا زمانى كه قباد بر سرير پادشاهى مستقر گرديد از دادن خراج ساليانه به هونها امتناع نمود . مدت حكمروائى وحشىها بر ايرانيان دو سال طول كشيد . 5 [ بركنارى قباد و پادشاهى بلاش و داستان زندان فراموشى ] چندى كه از سلطنت قباد گذشت و قدرت وى در ادارهء امور كشور بسط يافت ، برخى بدعت‌هاى تازه آورد كه از آن جمله بود وضع قانونى راجع به مشترك بودن زنها در ميان مردان . ايرانيها از اين قانون ناراضى شدند و رايت طغيان برافراشتند و قباد را از سلطنت خلع كردند و او را زندانى ساختند و بجاى وى بلاش برادر فيروز را به پادشاهى