پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )

22

جنگهاى ايران و روم ( فارسى )

به همين مقصود پيشاپيش كنده و بره را مخصوصا در آنجا بسته بودند تا شير را به هواى او به دام كشند و هلاك سازند . فيروز چون اين قصه را شنيد بيم و هراسى سخت بر وى مستولى گرديد كه مبادا مدىها در تعاقب دشمن خود را به ورطهء خطرناكى كشيده باشند . بدينجهت دست از پيشروى كشيد و در همان نقطه‌اى كه رسيده بود فرمان توقف داد تا با سران لشكر مشورتى نمايد و چاره‌اى بينديشند . در همين موقع لشكريان هون از كمين‌گاه بيرون جستند و حمله‌كنان به سوى سپاه ايران تاختند و همه جا راهرا بر آنها بستند تا دشمن نتواند به عقب برگردد و از دامگاه بيرون رود . ايرانىها چون حال را بدين منوال ديدند بر خبط خويش و خطرى كه آنها را فراگرفته بود واقف گشته و كار خود را ساخته ديدند . زيرا به هيچ وجه امكان خلاصى از دامى كه در آن افتاده بودند متصور نبود . در اين اثنا پادشاه هياطله تنى چند از اتباع خود را نزد فيروز فرستاد و ابتدا او را سرزنش نمود كه چرا از حدود حزم و احتياط خارج شده و جان خود و اتباعش را بىباكانه به خطر انداخته است آنگاه بوى اعلان نمود كه هياطله حاضرند او و لشكريانش را رها سازند به شرط آنكه فيروز شخصا در حضور پادشاه آنها زانو زده ، اظهار اطاعت و انقياد نمايد و ضمنا هم مطابق آئين ايرانىها سوگند ياد كند و گروگانى بسپارد كه پس از آن هرگز متعرض هياطله نشود و قشون به خاك آنها نبرد . فيروز چون اين پيشنهاد را شنيد با موبدانى كه همراه وى بودند مشورت نمود و از آنها استشاره كرد كه آيا شرايط دشمن را بپذيرد يا نه . موبدان در جواب وى اظهار داشتند كه راجع به سوگند هرگونه ميل پادشاه باشد مىتواند رفتار نمايد ، ليكن در بارهء شرايط ديگر دشمن را با نيرنگى فريب دهد ، بدينمعنى كه ايرانيها به عادت ديرينهء خود هر روز هنگام طلوع آفتاب خود را به خاك مىاندازند و در برابر خورشيد سجده مىبرند . بنابراين پادشاه مىتواند فرصت نگاهداشته در طلوع