پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
23
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
صبح با سردار هياطله روبرو شود و روى خود را به طرف خورشيد بگرداند و در حضور وى سجده برد و به اين ترتيب در آينده خود را از ننگ اين كار زشت آسوده سازد . فيروز به صوابديد موبدان گروگان صلح را داد و خود به همين ترتيب در حضور دشمن زانو زد و پس از آن با همهء سپاهيان خويش بىآنكه تلفاتى بدهد بسرزمين ايران مراجعت كرد . 4 [ شكست فيروز از هياطله و داستان مرواريد ] اندكى پس از اين وقايع ، فيروز عهد و پيمان خود را فراموش كرد مصمم گرديد انتقام اهانتى را كه هياطله به او وارد آورده بودند از آنها بكشد . بدين قصد لشكرى جرار مركب از جنگيان ايرانى و متحدين آنها تجهيز نمود و به جنگ هياطله شتافت . از ميان سى پسر خود فقط يكى را كه از همه جوانتر و بنام قباد موسوم بود در كشور باقى گذاشت و بقيه را جملگى به جنگ برد . هياطله چون خبر قشونكشى فيروز را شنيدند از غدر و نيرنگ او سخت متغير شدند و پادشاه خود را ملامت كردند كه چرا آنها را به چنگ مدها انداخته است . پادشاه هياطله در جواب تعرض و نكوهش قوم خود خندهاى كرد و از آنها پرسيد كه من از جان و مال و اراضى شما مگر چيزى به دست دشمن سپردهام ؟ رعاياى او به او گفتند تو چيزى از دست ندادهاى جز فرصت مناسبى را كه همه چيز ما بسته به آن بود . هياطله اصرار داشتند كه براى مقابله با دشمن سپاهى گرد آورند و به جنگ بشتابند ، ليكن پادشاه آنها به هر وسيله بود مىخواست از خروج و حملهء آنها جلوگيرى نمايد و به آنها مىگفت كه هنوز ايرانيها در داخل مرزهاى خود هستند و تاكنون اطلاع قطعى در بارهء حملهء آنها به ما نرسيده است . به اين ترتيب پادشاه هياطله قوم خود را آرام كرد و در همان نقطهاى كه اقامت داشتند باقى ماند ، ولى در عين حال شروع به اقدامات زير نمود : در دشت وسيعى كه ايرانيها از ميان آن عبور كرده و به خاك هياطله