محمد مفيد مستوفى بافقى

520

جامع مفيدى ( فارسى )

تا دهم اين داستان را اختنام * رو نهم سوى دگر « 1 » حسب المرام . امامزادهء واجب التعظيم و التكريم سلالهء آل طه و يس امامزاده ابو جعفر محمد عليه التحية و التسليم آن سلالهء سلسلهء رسالت خلف صدق سيد بزرگوار امام زاده على است ، و آن فروغ خانوادهء سيادت نور باصرهء شمع شبستان هدايت امام زاده عبد اللّه است ، و آن فارس براق توفيق [ 3 الف ] نقاوهء دودمان عارج معارج عرفان امام‌زاده احمد است ، و آن گوهر صدف مكرمت حاصل نيسان بحار حقايق و ايقان امامزاده على العريضى است ، و آن زلال چشمه سار ولايت فرزند صلبى امام واجب التعظيم لازم التكريم امام ناطق جعفر بن محمد صادق است ، و آن جناب در زمان خلافت متوكل عباسى كه از اعوجاج دوحهء اعتقاد در زمين موات دل قساوت نهاد غرس نهال كينه و عناد مستوى قامتان حدايق امامت و رشاد مىنمود و قطع اغصان شجرهء طيبهء نبوت را دعايم كاخ دولت بىبنياد خويش تصور مىكرد از طغيان بيداد آن محيى مراسم فرعون و شداد مقدس تباران علوى لقب و فرشته عياران حسينى نسب حلق گيسويان مشكفام كه نشان سيادت و علامت اهل بيت طهارت است نموده نسب نامه‌هاى شرافت بنيان كه مبين نسبت نبوت اشرف خاندان امكان بود از خوف عباسيان پنهان ساخته بمقتضاى الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين از مدينهء مشرفهء سيد النبيين و مشاهد مقدسهء آباء طاهرين به اطراف و اكناف روى زمين مهاجرت مىفرمودند ، آن مهر سپهر هدايت خورشيد صفت از افق ديار غربى به بلاد شرقى حركت نموده چون ساحت دار العبادهء يزد از اشراقات مقدم مسعودش سمت اضاءت و انارت [ 3 ب ] گرفت چند روزى از رنج راه آسوده بنا بر احتياج به تغذيه در « كوچهء حسينيان » به دكان آهنگرى رفته به دميدن دم اشتغال نمود و از اين جهت آتش غيرت در كانون طاقت كون و مكان افروخت . و در آن وقت يزد در تصرف فخر الدولهء ديلمى بود و از جانب او امير اوجش كه اميرى عادل پسنديده صفات و از اقرباء فخر الدوله

--> ( 1 ) - اصل : ديگر