محمد مفيد مستوفى بافقى
521
جامع مفيدى ( فارسى )
بود به حكومت اختصاص داشت . شبى والى دار الملك توفيق حضرت خير البشر عليه الصلاة و السلام من الملك - الاكبر را در واقعه ديد كه فرمودند كه يكى از فرزندان ما به اين شهر آمده و ارادهء الهى به توطن او درين سرزمين تعلق گرفته ، او را رعايت نموده گرامى دار . والى بعد از تيقظ هر چند تفحص نمود اثرى از مقصود نيافت . شبى ديگر مثل رؤياى سابقه ديده درين مرتبه از مقام و مسكن آن مسافر قدسى وطن او را آگاه ساختند . صبحدم كه قافلهء نسيم در بندر مشام مسافران شهرستان منام بار گشود و حاكم اقليم چهارم سموات به حكم فرمانرواى قلمرو كاينات از خوابگاه تحت الارض قدم به ايوان مينارنگ افق نهاد امير صافى ضمير به جان و دل فرمان - پذير گشته به تلقين معبّر عقل صاحب تدقيق و اشاره والى دار الملك توفيق ميهمان - سراى اخلاص فضاى دل را به جاروب اعتقاد از غبار ارتياب رفت و رو داده به مصباح زجاجهء موالات تنوير نمود . بسيط خاطر موالات مناظر را بصفاده محبت [ 4 الف ] صفا داده بساط عبوديت و بندگى گسترانيد . اعوان و انصار مدركات و قوى را از دروب خمسهء حواس به اتفاق كاركنان جوارح و اعضا به ميقات ملاقات كه در عالم واقعه استعلام نموده بود روان ساخت . بعد از سير رسته بازار تفحص و سراسر ميدان تجسس پيك دوربين نظر بر همقدمان سبقت گرفته در گلشن دكان حداد كه از فيض قدوم گل گلزار ابراهيم در نظر تماشائيان بوستان حقيقت صفت « يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم » گرفته بود شامهء رفقا به استشمام نسيم خلق محمدى تسابق نمود . والى بىاختيار خود را در قدوم مبارك آن شهريار انداخت و هر چند در استكشاف نام و نسب همايونش مبالغه نمود آن جناب از خوف و هراس بنى عباس حجاب از چهرهء استظهار نگشود . بالاخره حقيقت رؤياى صادقه را عرض نمود . حضرت امام زاده ايمن گشته نسب نامهء شرافت ترجمه را كه در جوف مطهرهء آب تعبيه نموده بود ظاهر ساخت . والى سعادت موالى مقدم گرامى آن عطيّهء الهى را فوزى عظيم دانسته سرمايهء