محمد مفيد مستوفى بافقى

546

جامع مفيدى ( فارسى )

سر فراغت بر بستر استراحت نهاد و خيل خواب بر پيشگاه عرصهء دماغش مستولى شد ، در عالم رؤيا به خدمت حضرت با رفعت نبى آخر زمانى عليه صلواة اللّه الملك المنان رسيد و از جانب آن حضرت به او اشاره گرديد كه فرزندم شمس الدين در خانهء حاجى على در زاويهء اختفا از نظر اغيار غايب است . به نزد او رفته استرى به جهت سوارى و يك هزار دينار آقچه برسم خرجى به او ده كه متوجه دار السلطنهء تبريز گردد و اجر آن در روز جزا از من باز خواه ، نظم : خاطر محنت زدگان شاد كن * وز شب محنت زدگان ياد كن خواجهء مشار اليه انگشت قبول بديده گذاشته عرض نمود ، مصراع : [ 24 الف ] هر چه فرمايى بجان فرمان برم و چون از خواب در آمد با خود گفت ، مصراع : اين كه مىبينم به بيداريست يا رب يا به خواب و ساعتى چون شمع افروخته با دل سوزان اشك خوشحالى باريد و پروانه - صفت از آرزوى شعلهء شوق سيد زاده اضطراب نمود و بعد از آن روى به خانهء حاجى على نهاد و شرح حال باز نمود . بعد از اجازه به خدمت سيد شمس الدين رسيده روى نياز در پاى آن سيد ستوده خصال نهاد و گفت ، شعر : بگذشت شام محنت و صبح طرب رسيد * گم شد خزان هجر و بهار عجب رسيد و نقدى كه اشاره شده بود با استرى تيز رفتار هامون نورد كه شمال تندرو از همراهى او باز ماندى و وهم تيزگرد بگرد گردش نرسيدى پيشكش كرد و مضمون اين بيت ادا نمود ، بيت : در بيابان چون ز شوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور و حاجى على نيز به تهيهء اسباب ارتحال اشتغال نموده شرايط مباركباد سفر