محمد مفيد مستوفى بافقى
537
جامع مفيدى ( فارسى )
اوجى از سيد قطب الدين اعانت و از آن بليه نجات طلب نمود . مقارن آن از برابر كردى نمايان شده سيد ظاهر گرديد بر شيرى سوار و بجاى تازيانه مارى در دست . دزدان چون اين حال مشاهده نمودند دست از كاروانيان داشته متفرق گرديدند و اهل قافله بسلامت از آن مهلكه نجات يافتند . خواجه اوجى بعد از مراجعت از سفر به خدمت سيد قطب الدين رسيده خواست كه آن حكايت غريب به سمع سيد و حضار رساند ، زبانش از تكلم باز ماند و چندانكه خواست سخن نتوانست گفت . بعد از تفرقهء اهل مجلس زبان خواجه گشاده گرديده سيد فرمود كه اى خواجه [ 17 الف ] از ما امانتيست نزد تو بايد كه تا من در قيد حيات « 1 » باشم زبان به اظهار اين راز نگشايى و چون ثبات و دوام در عالم محنت فرجام هيچ فرد از طوايف انسان را ميسر نيست لاجرم آن سيد بزرگوار متابعت قدما نموده از عالم محنت انجام رحلت نموده به عالم جاودان شتافت و حسب الوصية در بقعهء منورهء سيد امير على قوام الدين مدفون گرديد . مرتضى اعظم سعيد قطب الاوليا و قدوة العلما سيد نظام الدين حيدر الملقب به سيد روح الله آن جناب از اكابر سادات آل نظام و صاحب كشف و كرامات بود و پيوسته به گفتن وعظ و ارشاد خلايق همت عالى نهمت مصروف مىداشت . نوبتى در اثناى موعظه ساعتى خاموش گشته بعد از آن سر برآورد و به حضار گفت كه از عالم اسرار بما ندا كردند كه به جانب كازرون حركت نماى و در همان روز روانهء كازرون گرديد و آن بلده را به نور قدوم مزين ساخته علما و فضلا و مشايخ به مجلس شريفش تردد آغاز كرده التماس موعظه نمودند و روز جمعه به مسجد تشريف داده بعد از اداى نماز حسب الاستدعاى [ 17 ب ] علما و صلحا بر فراز منبر برآمده شروع در موعظه نمود . خطيب كازرون كه در پاى منبر حاضر بود دربارهء سيد چيزى به خاطر رسانيد . آن جناب بنور ولايت دريافته فرمود كه اى آنكس كه انكار ما به خاطر رسانيدهاى
--> ( 1 ) - اصل : حيوة