محمد مفيد مستوفى بافقى
37
جامع مفيدى ( فارسى )
بملازمت آن حضرت ميرسيدند . آن درياى جود و كرم نسبت بهركس انعامى و اكرامى و [ 30 ب ] ارشادى ميفرمودند ، چنان كه خود فرموده ، شعر : بيا از نعمت اللّه جو نوائى را كه ميجوئى * كه كام دل از او يا بى ترا گر جستوجو باشد و فرقهاى مجاورت آستانه و خدمت اختيار نموده ، زمرهاى بعد از برآمدن مقصود بديار خود ميرفتند و آنجناب اكثر اوقات در خلوت بعبادت مشغول بوده . در هرروز وقت چاشت و پيشين لحظهاى از خلوت جهت ارشاد طالبان بمجلس عام مىآمد ، اما احدى را ياراى آن نبود كه بىآنكه آن حضرت چيزى از او پرسد متكلم گردد . و كلام آن ولايت منزلت بتأنى و ستوده مشتمل بر حقايق و دقايق و مستشهدات از قرآن و حديث و كلام اكابر از نظم و نثر در غايت بلاغت و فصاحت ميبود و با تصانيف ديگران تفاوتى نداشت ، شعر : زبانى چو آتش بيانى چو آب * عيانى كه ميكرد رفع حجاب دل مرده جان يافتى از دمش * ز جان معتقد عالم و آدمش ازو يك نظر در سلوك يقين * مقابل بدى با چهل اربعين [ 31 الف ] خلايق هفت اقليم و طالبان اهل حال و احوال مستقيم آوازهء كرامات و خوارق عادات آن كاشف رموز « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ » شنيده خود را بسعادت ديدار و خدمتش ميرسانيدند و از خرمن فيض و نعمت الطافش مستفيض ميگشتند و سلاطين آفاق و اكابر هرديار تحفهاى لايق و نذورات موافق به خدمت خدامش ميفرستادند . چنانچه وقتى از اوقات دوستان باخلاص كه در بلاد هندوستان بودند تحفها و نذرها به خدمت آن حضرت فرستادند . حاكم كرمان كه از جانب خاقان مغفور سلطان شاهرخ فرمانفرماى آنجا بود انديشهمند گشت كه اگر دست از تمغاى آن بردارد شايد پادشاه از او بازخواست كند ، و اگر از خادمان حضرت ولايت قباب طلب نمايد غبارى بخاطر آن حضرت خواهد رسيد . و تمغاى واقعى آن مبلغ هفتاد تومان كپكى ميشده . لاجرم حقيقت حال بعرض پادشاه جهان شاهرخ