محمد مفيد مستوفى بافقى
27
جامع مفيدى ( فارسى )
شمع بزم جان من از نور رويت روشن است * باد روشن دايما چشم و چراغ جان من در نظر نقش خيال روى تو دارم مدام * اى دل و دلدار من اى جان و اى جانان من مجلس عشق است و من ميگويمت از جان دعا * گوش كن تا بشنوى اى مير سرمستان من مدت هفتاد سال از عمر من بگذشته است * حاصل عمرم توئى اى عمر جاويدان من بىرضاى من نبودى يك زمان در هيچ حال * يك سخن هرگز نفرمودى تو بىفرمان من يادگار نعمت اللّه قرة العين رسول * نور طه آل يس سايهء سلطان من و در كوبنان بسى درويشان از اطراف بلاد ايران به قصد ملازمت آن هادى اوج ملكوت آمده دست مريدى در دامن متابعتش زده حلقهء فرمانبردارى در گوش جان كشيدند . از آن جمله مولانا سعد الدين على و سيد نظام الدين احمد كه مدرس و فقيه شيراز بودند [ 22 ب ] از شيراز به خدمت آن حضرت آمده التماس بيعت و تلقين ذكر نمودند . آن حضرت آيهء بيعت بر ايشان خواند و تلقين ذكر به اين كيفيت فرمود كه بايد ذاكران بهر دو زانو متوجه قبله نشينند و كف دست [ راست ] بر روى ران راست و زانوى چپ نهاده باشند و به كف دست چپ ساق دست راست گرفته ذكر گويند و حركت از جانب قلب - كه طرف چپ است - بجانب راست كنند . همايل « لا » گفته شود و از جانب راست رجوع كنند . « إله » گفته شود و هم از جانب راست رجوع كنند و سر بالا آرند . « الا » گفته شود و سر زير آرند ميل بجانب راست تا بمحاذى « 1 » قلب رسد . « اللّه » گفته شود و در نفس هر چند توانند مكث « 2 » نمايند . قطعه :
--> ( 1 ) - اصل : محازى ( 2 ) - اصل : مكس