محمد مفيد مستوفى بافقى

28

جامع مفيدى ( فارسى )

چون همه اوست غير او كس نيست * گفته‌ام لا إله الا اللّه لاجرم سيد وجود خودم * نعمت‌اللهم و ز خود آگاه و آن حضرت امير زين الدين على را گفتند كه جاى شما هند خواهد بود و محل سكناى امير نظام الدين احمد شيراز . و مآل هردو همان شد . شعر : اى درك تو دريافته نيات ضماير * يكسر به تو آن خفيهء باطن شده ظاهر و چون مدت مجاورت [ 23 الف ] آن حضرت در كوبنان بهفت سال رسيد آنگاه متوجه دار العبادهء يزد شده سادات و قضات و اكابر و اهالى لوازم استقبال بجاى آورده طريقهء اخلاص و مريدى مرعى داشتند ، و پس از گذشتن چند روز آن حضرت بموضع تفت - كه نشانى از جنت است - تشريف داده طرح خانقاه مباركه انداخته و معماران و بنايان را به كار بازداشته سايهء وصول بفرق اهالى ابرقوه انداختند ، و در منزل بابا حاجى شيرازى نزول اجلال فرمودند . در آن‌وقت موسم بهار بود ، و درخت سيبى در آن باغچه بود كه بهار و شكوفه نكرده بود . آن حضرت فرمود كه عجب است كه اين درخت شكوفه نكرده ! حاضران گفتند روزى اين درخت به بابا حاجى گفت بواسطهء سيب بسيار كه هرسال مىدهم هركه بسايهء [ من ] مىآيد آسيبى به من مىرساند . بابا حاجى به او گفت كه ديگر سيب مياور و آسيب مكش . شعر : بيد بارى فارغ است از سنگ هر تر دامنى * سنگ نااهلان خورد شاخى كه دارد ميوه‌اى آن حضرت چون اين سخنان شنيد آن درخت را گفت كه اى درخت سيب ، شعر : [ 23 ب ] هركجا سيبيست بىآسيب نيست * سيب بىآسيب از بستان ماست و درخت سيب را در بغل گرفته فرمود هرسال بار بده . فى الحال درخت بجوشش درآمده بهار كرد و چندان سيب آورد كه مردمان در تعجب ماندند . و مدتها آن درخت هرسال سيب مىآورد .