محمد مفيد مستوفى بافقى

503

جامع مفيدى ( فارسى )

حال تو به چشم خوبرويان ماند * كانجاست هميشه نور و مستى باهم در ايام اقتدار در كمال مغرورى و بلندپروازى سلوك نموده علم كامرانى ارتفاع داده بود تا آنكه به تصرف در اموال ديوانى و تعدى به رعاياى مجوسى متهم گشته در سنهء اربع و خمسين و الف معزول و محبوس گرديد . چون خود را مقيد نتوانست ديد افيون دو بالا برانداخته سر در نقاب تراب كشيد ، شعر : نردبان خلق از ما و منى است * عاقبت اين نردبان افتادنى است هركه او يك پله بالاتر نشست * گردن او خوردتر خواهد شكست « 1 » [ 366 الف ] بر پيشگاه ضمير منير مستعدان روزگار و صاحبان دولت و اعتبار پوشيده و پنهان نماند كه كمالات مير كمال الدين از مضمون انشاء كتابتى كه زادهء طبع دانش - پذيرش بوده به افلاطون دوران و ارسطوى زمان كاشفا محمداى طبيب كه حكيم‌باشى ايران و از جملهء مقربان خاص و محرمان سرادق اختصاص سلاطين و الا مكان صفوى بنيان بود مرقوم قلم حماقت رقم گردانيده معلوم همگنان مىگردد كه ، شعر : بخت و دولت به كاردانى نيست * جز به تأييد آسمانى نيست كيمياگر به غصه مرده و رنج * ابله اندر خرابه يافته گنج درآمد كتابت سعادت نصاب اعتمادى دولت اياب اعتضادى نواب مستطاب فلك جناب آفتاب احتجاب خورشيد شعاع قمر ركاب فردوس مكانى حكمت‌پناه بلقيس رتبت جنت آشيانى جالينوس الزمانى ملايى زرين كلاهى آنكه او را به وصف حاجت نيست ملا كاشف الدين محمد سلام مالا كلام عرضه مىدارد .

--> ( 1 ) - در اصل روى اين دو بيت خط كشيده شده است . نسخهء وزيرى هم اشعار را ندارد .