محمد مفيد مستوفى بافقى

485

جامع مفيدى ( فارسى )

و صبيهء صلبيهء خود را در عقد ازدواج اسمعيل قلى بيك ولد غفران دستگاه آقا حاجى انتظام داده بعد از چند وقت درخت بختش به ميوهء مراد بارور گرديد و در چمن زندگانى گلى شكفته گشت ، شعر : چو بختش به اقبال منشور داد * سپهرش يكى نامور پور داد يعنى طليعهء طلعت خجسته‌اثر خلفى ارجمند در شهور سنهء ثلاث و خمسين و الف از افق ولادت طلوع نموده موسوم گشت به ميرزا نور الدهر بيك . ديدهء اميد جد و والد از ديدن آن قرة العين روشنايى افزود ، شعر : ز نور طلعت آن درى سپهر كرم * چو بوستان ارم شد رياض جان خرم كلك دبير نتيجة الوزرائى ميرزا حسن مستوفى المتخلص به « واهب » در تاريخ تولد آن مولود عاقبت محمود [ 347 الف ] بر لوح روزگار نگاشت ، نظم : فكر تاريخ كرد « واهب » و گفت * مردم هردو چشم اسمعيل و ميرزا خان مفرد نيز در رشتهء نظم كشيده ، شعر : بربا از قمر كلاه و بگو * از قمر آفتاب پيدا شد و ميرزا نور الدهر بيك در ايام طفوليت در مهد تربيت جد نامدار و پدر عاليمقدار نشوونما يافته چون به حد تميز رسيد به كسب كمال و تعليم علم سياق همت گماشته در اندك زمانى سرآمد نويسندگان عطارد نظير گشت و در حسن خلق و خط انگشت‌نماى مستعدان روزگار گرديد . و بنابر آنكه حاجى احمد خان عمش در ولايت هند منظور نظر مرحمت فرمانفرماى آن ديار شده به منصب مناسب رسيده بود شوق ملاقات عم عنان جانش گرفته در سنهء ثمانين بعد الف به جانب هندوستان روان گرديد و در اكبرآباد