محمد مفيد مستوفى بافقى
486
جامع مفيدى ( فارسى )
به ملاقات عم رسيده در همان چند روز اول مراجعت نمود و به حسب سرنوشت كار - فرمايان قضا و قدر آنجناب را به جانب حيدرآباد تكليف نمودند و بعد از وصول بدان ملك نواب نامدار عالىمكان نيكنام خان امير الامراى ولايت كلكنده [ 347 ب ] كه راى عالمآرايش شمع شبستان مملكت بودى و فكر صوابانديش او بيك تأمل هزار عقدهء مشكل برگشودى و بيك نظر التفات آدميزادگان سرگشتهء وادى غربت را به مرتبهء جاه و جلال رسانيدى ، شعر : همتش دست كرم چون برگشادى روز بزم * خيره ماندى از عطايش ديدهء وهم و قياس آنجناب را منظور نظر اشفاق و مرحمت فرموده مقدم او را به اعزاز و اكرام تلقى نمود و رياض امانى و آمالش را به زلال عاطفت سرسبز و شاداب گردانيده قامت حالش را به خلعت مكرمت و افضال اعتدال سرو سهى بخشيد و منصب « جماعتدارى » و سركردگى پنجاه سوار مع انعام و مواجب مناسب عنايت نمود ، شعر : به كارى كه اقبال يارى دهد * از اول اساسش به خوبى نهد و چون ميرزا نور الدهر بيك به صفت فراست و كاردانى و سمت قابليت ارثى و اكتسابى اتصاف دارد و به ميدان دانش گوى مسابقت از امثال و اقران در ربوده همواره تخم خيرخواهى و نيكويى و احسان در زمين دل طوايف انسان مىكاشت و شمهاى ازين اوصاف مرضيه در نظر بصيرت نواب حقيقت بين حشمت تمكين روشن گرديد لاجرم در ازدياد جاهش افزود و در روز چهارم شهر مبارك رمضان سنهء اثنى و ثمانين و الف « سرلشكرى » پانصد سوار به او مفوض گردانيده [ 348 الف ] سر افتخارش را به اوج اعتبار و عزت رسانيد . بر ضمير منير ارباب استعداد مخفى و مستتر نماناد كه آنجناب طبعى نظم و وقوفى تمام در حل معما دارد و گاهى كلك سخنگذارش به تحرير غزل و رباعى زبان مىگشايد . در سنهء خمس و سبعين و الف آقا محسن معدنباشى در