محمد مفيد مستوفى بافقى
484
جامع مفيدى ( فارسى )
الخاقانى « مهتر حاجى » معزز و ممتاز فرمود . مشار اليه زمين خدمت بوسه داده گفت ، شعر : گل باغ شه عالمافروز باد * [ 346 الف ] چراغ شبش مشعل روز باد من بنده خود را قابل اين منصب عالى نمىبينم و استحقاق چنين رتبه در خود مشاهده نمىنمايم ليكن نظر شهنشاهى كيميايى است كه خاك تيره را زر صافى سازد و سنگ ناقص را گوهر كامل گرداند ، مصراع : خاكى كه بر آن گذر كنى زر گردد . اميد كه به ميامن عنايت خسروانه شرايط ملازمت بروجهى مرعى افتد كه به درجهء استحسان اقتران تواند يافت و خدمت شهريار را به نوعى پيش گرفت كه روز به روز قربت او در حضرت شاهى زياده مىشد تا به كلى معتمد عليه گشت و به واسطهء ملازمت گوى شرف از اقران در ربود ، مصراع : به چوگان خدمت توان برد گوى . و چندان املاك و رقبات و زر و اسباب جمع نمود كه نه پاى يقين پيرامن قياس و تخمين مىگشت و نه دست گمان به دامن حصر و شمار آن مىرسيد و چون اجل مقدر در رسيد به صد حسرت دل از ملك و مال برداشته به وادى عدم شتافت و در اندك وقتى تمامى آنها در معرض تلف درآمده از دست وارث بدر رفت . و بعد از فوت آنجناب هريك از پسران و اقوام به منصبى مقرر و ممتاز گشتند و رفعت و معالىپناه جامع الكمالات ميرزا ابراهيم كه به صفت فراست و كاردانى و سمت كياست و فضايل نفسانى [ 346 ب ] اتصاف داشت و به حلاوت گفتار و محاسن كردار و اطوار پسنديده معروف و مشهور بود و قرابت قريبه با آن مرحمتپناه داشت در زمان سلطنت و جهانبانى اعليحضرت كيوان رفعت قضا قدرت جمشيد حشمت خاقان رضوان مكان سلطان شاه صفى بهادر خان به منصب تصدى خالصهء سركار خاصهء شريفهء خطهء يزد سرافراز گرديده فرق عزت به اوج مباهات رسانيد