محمد مفيد مستوفى بافقى

483

جامع مفيدى ( فارسى )

ديد كه خاقان گيتىستان سلطان شاه عباس ماضى بهادر خان بر سمند باد رفتار هامون نورد كه شمال تندرو از همراهى او بازماند و وهم تير گرد به گرد او نمىرسد ، شعر : چو اشك عاشقان گلگون و خوش‌رو * جهان پيماتر از شبديز خسرو نشسته و به همراهى قايد اقبال بىجود و حشم متوجه يزد است . بىآنكه برو ظاهر شود كه آن والاجاه فرمانفرماى زمانست در جرگهء شاطران ركاب فلك‌فرسا به دوندگى درآمد . چون منزل ورزنه محل نزول خسرو جهان گرديد تمامى پياده - روان كه در ركاب سعادت انتساب بودند در عقب مانده سواى آقا حاجى ديگرى حاضر نبود . اسب را به او سپرده به استراحت مشغول شد و در وقتى كه خسرو سيارگان [ 345 ب ] از راحت خانهء مغرب به جانبى ديگر از افق رايت طلوع و ظهور برافراخت خسرو ايران بر توسن گردون خرام سوار گشته روانه گرديد و در آخر همان روز آن مسافت بعيد كه قريب به چهل فرسخ بود طى فرموده به يزد رسيد . و چون آن خطهء بهشت منزله از فرّ شكوه آن حضرت رشك حديقهء جنان و روضهء رضوان گرديد آقا حاجى را در ركاب عالى ديده زبان به تحسين گشاده اسب را به دو سپرد و مشار اليه را در سلك شاطران سركار همايون انتظام فرمود و بعد ، از مراجعت به مقر سلطنت آقا حاجى كه جوانى بود خوب‌روى شيرين‌زبان دل پادشاه زمان در اثناى محاورت به ملاقات او مايل شد و خاطر مبارك را به ملاقات دايمى او رغبتى پديد آمد و او روزبروز به حركات غريب و سخنهاى عجيب پادشاه كامران را شكفته ساختى و ساعت به ساعت ملك وافر احتشام در تقرب و تعظيم او بيفزودى تا محرم حريم سلطنت و جلال گشت ، مصراع : هركه شد محرم دل در حرم يار بماند . خاقان بنده‌نواز رتبهء تقرب و محرميت و مجالست مجلس اعلى او را اختصاص داده به امر عظيم القدر مهترى ركابخانهء خاص سرافراز ساخت و به خطاب مقرب -