محمد مفيد مستوفى بافقى
449
جامع مفيدى ( فارسى )
و از جملهء منظومات او يكى كتاب « فرهاد و شيرين » است كه داد هرزهگويى داده و ابتداء آن نسخهء شريفه به اين ابيات نموده ، نظم : سخن ترتيزك بستان فكر است * سخن طوطىّ هندستان فكر است سخن پيسوز بزم خرمى دور * سخن گوز دهان آدمى دور سخن سوداگر شهر خيال است * سخن كاه معانى را جوال است سخن تيز و دهان چون تيزدانست * سخن قارورهء شاش بيان است توان گفتن سخن را پرطراوت * كه از كونش چكد مغز حلاوت « 1 » سراويل سخن بس نرم بايد * كه كون طبع را راحت فزايد و ليكن كو شكرريزى كه از فكر * چكد از نيفهاش صد گوهر بكر كسى در هند معنى فيل راند * كه در دشت فضيلت خر چراند بدين روش به اتمام رسانيده و كتاب « ليلى و مجنون » و ديوان غزليات او تمامى برين نمط است كه به نظم آورده و در ميان طوايف انام شهرت تمام يافته و مولاناى مشار اليه دو مرتبه به بلاد هند شتافت و در آن ملك با اكابر و اهالى صحبت داشته كمال احترام او بهجاى آوردند و در مرتبهء ثانيه در بندر سورت سفر آخرت اختيار كرده به ديار عقبى شتافت و آن عزيز در اكثر مقطع غزليات تخلص و اسم و كنيت و لقب خود را به اين قسم در رشتهء بيان مىآورد : « فوق الدين احمد
--> ( 1 ) - نسخهء وزيرى : جلادت