محمد مفيد مستوفى بافقى

448

جامع مفيدى ( فارسى )

ملا مصاحب نائينى اگرچه مولد او قصبهء نائين بود اما بيشتر اوقات در يزد مىبود و طبيعت نظم داشت ، اين دو بيت از جملهء منظومات اوست ، شعر : مصاحب در ره اين عشق جان‌سوز * محبت را از آن كودك بياموز كه مادر بهر جورش چون ستيزد * همان در دامن مادر گريزد ملا فوقى يزدى بر ضماير خورشيد مآثر ارباب عظمت و اصحاب خبرت واضح و لايح خواهد بود كه او شاعرى است شيرين‌زبان و زيبا بيان كه در فصاحت گويى گوى از ميدان بلاغت سخن‌گذاران ربوده و در بلاغت [ 325 ب ] قصب السبق از سخنوران زمان برده ، بيت : روز بازار فصاحت را رواج از نظم او * صحن گلزار بلاغت راز شعرش رنگ و بو و نديمى بود تازه روى بذله‌گوى كه به نكته‌هاى رنگين محفل را آراسته مىداشت و به لطيفه‌هاى شيرين ابواب انبساط بر روى حاضران مىگشاد و اكثر اوقات در بديهه به نظم اين مزخرفات كه زادهء طبع خودش بود زبان مىگشاد ، نظم : سير و نمك به كون نهد لعل لب تو جام را * قيلقهء نگون كند زلف كج تو شام را ايضا ز كون خر دگر امروز فيضها بردم * به ريش بنده مخنديد عالم غربى است و له فوقيا در زمانه خوش كلكى است * هركرا يافتيم احمدكى است