محمد مفيد مستوفى بافقى
19
جامع مفيدى ( فارسى )
برخاست « 1 » و بسم اللّه الرحمن الرحيم گفته تجديد وضو نمود و اربعينى بطريقى كه گفته بود ادا نمود . و چون از آن اربعين بيرون آمد خلايق مصر احرام دريافت ديدار ايشان بسته بدر آن مغاره حاضر شدند ، و آن حضرت دست برآورده فاتحه جهت ازدياد جمعيت خوانده فرمودند كه تجديد وضوئى خواهم كرد ، و از نظر آن جماعت غايب گرديد . مضمون اين نظم به گوش هوش اهالى مصر رسانيد ، شعر : نفخه آمد ، مر شما را ديد و رفت * هركرا ميخواست جان بخشيد و رفت و بعد از آنكه [ 15 ب ] آن ارباب حال از آن مغاره غايب گرديد هميشه مريدان و درويشان ايشان در آنجا مجاور ميبودند و اهل مصر با آن درويشان مريدانه سلوك مينمودند . و در آخر شيخى و خادمى مغارهء مصر حسب الاشارهء آن حضرت به بابا حاجى لطف اللّه مرجوع گرديد ، و مشار اليه در آن مكان بتلقين ذكر و كسوت فقر بساكنان مصر و ساير بلاد قيام نموده چون مدت عمرش به يكصد و ده سال رسيد به ديگرى رجوع نموده خود مجاور گوشهء عدم گرديد . نقل است كه در آن هنگام كه حضرت سيادت و كرامت منقبت از مصر متوجه مكهء معظمه شده چون بگنبد ذات الارض رسيد در اندرون گنبد صحبت ايشان با چهل تنان اتفاق افتاد . در اثناى صحبت از آن چهل تن يك تن غايب شده و قدحى شربت در دست داشته هريك را از آن قدح جرعهء شربت ميرسانيد و سر نعلين بر عضوى از اعضاى او ميزد . چون نوبت به آن حضرت رسيد ايشان را جرعهء شربت داد و گفت اى نعمت اللّه ، اين نعلين بر كسى مىخورد كه قدم او [ 16 الف ] از تعلق دنيا منقطع شده باشد . برحسب تقدير الهى خليل اللّه را از دامن تو برميبايد خاست « 2 » . هرگاه از دامن تو برميخيزد نوبت نوازش اين نعلين به تو خواهد رسيد . و بعد از وداع از چهل تنان بقيهء راه كعبه طى فرموده بوصال كعبهء مقصود مشرف گرديد .
--> ( 1 ) - اصل : خواست . ( 2 ) - اصل : خواست .