محمد مفيد مستوفى بافقى
439
جامع مفيدى ( فارسى )
استعارات شاعرانه سيادتپناه بلاغتشعار جوانيست ظريف خوبرو و حريفيست - نديم خوشخو . قصايد و مقطعات مولانا نطيرى و انورى و ظهير فاريابى كه شعراى حال و ماضى از بيان معانى آن به عجز اعتراف دارند بىتأمل معانى ظاهرى و باطنى را به عباراتى كه هيچ گوش نشنيده بيان مىنمايد . اما ظرفا پردهء بىانصافى بر وى كشيده بهجاى تحسين وصله [ 321 الف ] خندههاى خنك بيشمار ايثار مىنمايند و آن عزيز از راه ايانى كه سرشتهء ذات اوست گذرانيده در آن امر تغافل نمىكند و به تازيانهء اشعار بديهه هريك را تأديب مىنمايد . غزليات آبدارش ورد زبان خاص و عام گرديده و طنطنهء رباعياتش آوازه در ربع مسكون انداخته . اگر به نوشتن تمامى ديوان خوشتر از آب حياتش شروع نمايم از عهده بيرون نمىآيم . بارى اين چند بيت كه زادهء طبع حكايتپرداز آن عندليب گلشن اهرستان است و در حين تحرير اين اوراق كه منتصف شهر ربيع الاول سنهء ثلث و ثمانين و الف هجريه اين غريب از اكبرآباد روانهء دار - الخلافهء شاه جهاناباد بود اكتفا نمود ، غزل : ديريست كه ما چلو نخورديم * آلوبالو پلو نخورديم ديريست كه در طويلهء دهر * پيشاهنگيم و جو نخورديم سر چنگ زديم بر حريفان * صد شكر كه پيش رو نخورديم
--> « مرا ز دست هنرهاى خويشتن فرياد * كه هريگى به دگرگونه داردم ناشاد » سفينه كردهام از لجهء عدم سفرى * ز رهزنان حوادث كشيده صد بيداد كنون ز بندر دل مىرسم به شهر اميد * متاع فضل و قماش هنر مباد كساد