محمد مفيد مستوفى بافقى
433
جامع مفيدى ( فارسى )
استعداد قريب مبلغ چهل تومان تبريزى از سركار خاقان خلدآشيان صاحبقرانى و از حاصل اوقاف يزد مدد معاش وظيفهء همه ساله يافت و چون از وجه معاش خاطر را اطمينان داد از سرچشمهء ضمير صافى زلال اشعار لطافت آثار مرشح مىساخت و به نظم قصيده و تاريخ و رباعى از ساير اقسام شعر زبان مىگشاد و اين رباعى از جملهء منظومات آن بلاغتشعار است كه خامهء فصاحت آئين بيان مىنمايد كه ، رباعى : مجنون منشان عشق رب الارباب * در بحر و برند روزوشب بىخور و خواب يك زاهد روزهدار در بحر « 1 » سراب * يك صوفى چرخ زن به دريا گرداب و اين بيت نيز از جملهء منظومات اوست كه ، شعر : « يزد » از « ايزد » يك الف دور است تا دانى كه نيست * ساكنان اين بلد را دورى از حق بيش از اين و ايضا اين غزل از جملهء منظومات اوست ، شعر : آنروز بويم آن زلف شببو * كز هجر گردم چون تار آن مو برگشته از من پيوسته با غير * برگشته مژگان ، پيوسته ابرو نازم به داغم كز ذوق ناسور * از ننگ مرهم دزديده پهلو چون شاه حسنش آيد به بازار * خورشيد گردد سنگ ترازو آيد به دامم شوخست بسيار * من كهنه صياد او برّه آهو
--> ( 1 ) - نسخهء وزيرى : دشت