محمد مفيد مستوفى بافقى
432
جامع مفيدى ( فارسى )
كمالات كمال جد و اجتهاد نمود و پيوسته با اكابر و اشراف « 1 » مصاحبت مىنمود و از نظم اشعار مهارت و وقوفى تمام داشت و همواره غزلهاى دلفريب و ابيات طرب - آميز بر لوح بيان مىنگاشت و در حين تحرير اين چند بيت كه از منظومات اوست و به خاطر بود ثبت گشت : بيت : زخم دندان خوبتر كرد آن لب پر خنده را * قيمت آرى « 2 » بيشتر باشد عقيق كنده را ايضا مكيدن ، لب شاهد و زخم كردن * نمك خوردن است و نمكدان شكستن [ 318 ب ] و له ايضا دلم در زلف او گم گشت و من با شانه در جنگم * كه در شب آنچه گم گردد به شبگردست تاوانش و در ايامى كه مولاناى مذكور در بلدهء بهشت اساس يزد مقام نمود در مرياباد حومه منزلى در غايت صفا ترتيب داد و در آنجا بسر مىبرد تا آنوقت كه به عالم عقبى منزل گزيد . افصح البلغا امينا محمدا متصدى مشهورا در سلك فضلاء فصيح زبان و بلغاء مليح بيان انتظام داشت و به متانت طبع و لطافت ذهن و تحقيق مسايل علوم و تدقيق در مباحث محسوس و مفهوم مشهور و معروف بود . در عنفوان شباب از خطهء يزد كه مسكن معهود او بود بپاى سعى و اجتهاد به دار العلم شيراز رفته به تحصيل علوم دينيّه و كمالات نفسانيّه اشتغال نموده در اندك زمانى ترقى بسيار كرد و در فن انشا و شعر و معما نيز مهارت تمام حاصل نمود و چون پايهء قدر و منزلت خود را زياده از امثال و اقران يافت به اردوى معلى شتافته از جانب صدور عاليقدر به منصب تصدى وقف [ 319 الف ] دار العبادهء يزد معزز گرديد و چند سال به لوازم آن شغل اشتغال داشت و به واسطهء وفور قابليت و
--> ( 1 ) - اصل : شراف ( 2 ) - اصل : آرى قيمت