محمد مفيد مستوفى بافقى

416

جامع مفيدى ( فارسى )

[ 210 الف ] جالينوس زمان و افلاطون دوران جامع خلق و احسان ميرزا محمد مفيداى حكيم خلف ارشد ارجمند سعادتمند قدوهء حكماء ايران معينا محمدا به وفور علم و سرعت فهم و جودت طبع از اكثر اطباء حاذق امتياز دارد و در تزكيهء « 1 » نفس نفيس و تصفيهء باطن شريف و سير رضيه و شيم مرضيه عديل و نظير ندارد ، بيت : اى چو صبح آخرين سر تا به پا صدق و صفا * وى چو عقل اولين پا تا بسر فضل و هنر و به سبب كمال تواضع و حسن خلق همواره تخم مهر و محبت در فضاى ضمير صغير و كبير مىكارد ، شعر : اى چو وهم از افتتاح آزمايش دوربين * وى چو عقل از ابتداى آفرينش كاردان به جهت تقرب به درگاه الهى و دريافت مثوبات اخروى باوجود وفور اسباب و مكنت و جلالت قدر و منزلت به طيب نفس و بشرهء شكفته بسر بالين فقر او مساكين تشريف مىبرد و از روى طوع و رغبت بىتكلف نخست از بيمار و مدت ملال و كيفيت و كميت علت و اسباب و علامات آن استكشافى تمام و استفسارى شافى مىنمايد [ 310 ب ] و بر كليات و جزئيات و دلايل نبض وقوفى كامل حاصل كرده بعد از آن در معالجت شروع و در مداوات خوض مىفرمايد لاجرم به ميامن انفاس با بركاتش كه دل مرده را حياتى تازه و سينهء پژمرده را نشاطى بىاندازه مىدهد شدايد الم به عوايد راحت مبدل مىگردد ، نظم : بار غمى كه خاطر ما خسته كرده بود * عيسى دمى خدا بفرستاد و برگرفت اين‌قدر اوصاف آن مسيحا صفات كه به تحرير و تقرير درآمده قطره‌ايست

--> ( 1 ) - اصل : تذكيه