محمد مفيد مستوفى بافقى
16
جامع مفيدى ( فارسى )
ميگردد جداول و جويبار روى زمين مجموع از اين جويبار سيراب ميگردند . آنگاه فرمودند كه اى فرزند ! پاى بر پشت پاى ما گذار و ديده برهم نه . چون چنين كرد بعد از لحظهاى فرمود كه ديده بگشا و ببين آنچه جوياى آن بودى . همين كه چشم باز كرد [ 12 ب ] خود را بر كنار آن جويبار مقصود يافت . شكر معبود حقيقى بجاى آورده از ساقى حوض كوثر التماس مجاورت آنمنزل نمود . آن حضرت فرمود كه هنوز ترا وقت بودن در اين مقام نرسيده . وقتى كه آنچه از تو بظهور ميبايدش رسيد بظهور رسد ، جاى تو اينجا خواهد بود . بيت : نعمت اللّه رسيد تا جائى * كه بجز جان اوليا نرسد الحال ترا به همان منزل كه عزيمت اينجا نموده متوجه [ اى ] بايد شد . و دورى راه به سيد نزديك گردانيده غايب گرديدند . شعر : آنكه بنمود رخ و از نظرم غايب شد * برسان بار دگر بارخدايا بمنش و حضرت شاه نور الدين نعمت اللّه بىتعب و مشقتى راهى كه بمدتها طى نموده بود اندك وقتى قطع كرده به محلى كه عزيمت آن سفر نموده بود رسيد . و صحرانشينان را ديده و عدهاى كه كرده بود وفا نموده از ايشان درگذشت . نقلى است صحيح كه هم در كنار رود نيل حضرت ولايت منقبت را با سيد حسين اخلاطى اتفاق صحبت افتاد . كيفيت آن بر سبيل اجمال آنكه در آن ايام در درياى ابرار ، شاه قاسم انوار ، و جناب خواجه صاين الدبن تركه ، [ 13 الف ] و اشرف العلماء و افضل الفضلاء مولانا شرف الدين على يزدى ، و پير تاج گيل با آن حضرت رفيق طريق بودند . چون بحوالى منزل سيد حسين اخلاطى رسيدند او مخبر گشته خادمان را فرمود تا حضرات را در صفهاى كه نزديك بخلوتش بود جلوس نمودند . سيد حسين خوانى نقل قبل از ملاقات به جهت ايشان فرستاد . حضرت ولايت قباب بحضار گفت نقل به منزل ديگر اولى است . و برخاسته « 1 » با رفقاى اربعه به محل ديگر رفت . فى الحال سقف آن صفه فرود آمده همه در تعجب ماندند .
--> ( 1 ) - اصل : خواسته