محمد مفيد مستوفى بافقى

17

جامع مفيدى ( فارسى )

بعد از آن سيد حسين از خلوت بيرون آمده اول به آن حضرت معانقه نموده پس از آن ياران را دريافت . و همگى جلوس نموده سيد حسين به حضرت كرامت مرتبت گفت نعمت اللّه ميخواهيم از حالات شما مستفيض شويم . آن حضرت فرمود كه شما ! شما ! سيد حسين از علوم غريبه مثل كيميا و ليميا و سيميا رمزى بر ايشان ظاهر كرد . حضرت شاه به سيد حسين گفت [ 13 ب ] كه كيمياى مدعاى ما فقر محمدى است ، شعر : جان ميدهند بهر جوى سيم اغنيا * آگه نيند از عمل كيمياى فقر و همان يك صحبت و يك مجلس اتفاق افتاد و روز ديگر شاه ياران را وداع نموده متوجه كعبهء معظمه شد . و بعد از قطع چند منزل حقه‌اى سربسته و مهر نموده بدست درويشى داده به خدمت سيد حسين فرستاد . سيد حسين چون سر حقه گشود قدرى پنبه و مقدارى آتش سوزنده در اندرون آن حقه يافت . تعجب نموده گفت دريغ كه صحبت نعمت اللّه را درنيافتيم . درويشى كه حقهء مزبور به جهت سيد حسين ميبرد در راه بخاطر گذرانيد كه كاش حضرت سيد نعمت اللّه روزىچند در صحبت سيد حسين توقف ميفرمود ، تا ماها از عمل كيميا بهره‌ور گرديده از صعوبت فقر و فاقه خلاص ميگشتيم . چون به خدمت آن حضرت بازگشت بر ضمير منير حضرت ولايت منزلت آنچه بخاطر درويش رسيده بود هويدا گرديده [ 14 الف ] سنگ پاره‌اى از زمين برداشته پيش درويش انداخت و فرمود كه اين سنگ را نزد جوهرى برده بپرس كه قيمت اين سنگ چند است ، و چون قيمت معلوم كنى از جوهرى گرفته بازآور . چون درويش آن سنگ را به نظر جوهرى برد ، جوهرى پارهء لعلى ديد كه در عمر خود مثل آن نديده بود . قيمت آن لعل را هزار درم كرد . درويش قيمت معلوم كرده و باز گرفته به خدمت حضرت شاه آورد . آن حضرت فرمود تا آن سنگ لعل شده را صلايه ساخته شربت نمود ، و هردرويشى را قطره‌اى چشانيدند و فرمود ، غزل : ما خاك راه را به نظر كيميا كنيم * صد درد را بگوشهء چشمى دوا كنيم