محمد مفيد مستوفى بافقى
409
جامع مفيدى ( فارسى )
آيين بر كافهء برايا واجب و لازم است آنجناب انگشت قبول بر ديدهء اخلاص - بين گذاشته به جانب كلكنده روانه گشت . « 1 » بعد از ورود بدان ملك شرف خدمت آن حضرت دريافته بر مدارج تقرب و دولت ترقى نمود و ساعتبهساعت سايهء التفات پادشاهى بر وجنات احوالش مىتافت و به فراغ خاطر در سايهء مرحمت پادشاه نصفت پناه روزگار مىگذرانيد . تا در سنهء خمس و سبعين و الف موافق قوى - ئيل ميرزا محمد ابراهيم خلف ارجمند سعادتمند حكيم افلاطونمنش كه سروى بود بر جويبار حكمت پرورش يافته شوق ملاقات والد بزرگوار عنان جانش گرفت و به دستيارى قايد تقدير به جانب حيدرآباد بهشتآباد كشيده بعد از وصول بدان خطه به ديدار يكديگر خوشوقت گشتند و هم در آن چند روز به سبب عين الكمال حكيم حذاقت شعار سر بر بستر ناتوانى نهاده دست اطباء حاذق به دامن علاج آن عارضه نرسيد و كار از تدبير برنا و پير درگذشت و طاير روح شريفش به منزهات آن جهانى پرواز نمود . ميرزا محمد ابراهيم نعش والد غفرانپناه را به آيين شريعت سيد المرسلين صلواة اللّه عليه و آله الطيبين به خاك سپرد و خود با تجمل تمام و اسباب مالا كلام متوجه بلاد ايران گشت و از بندر سورت در كشتى نشسته زورق « 2 » حيات در سفينهء ممات نزديك نمود و در عين دريا كشتى عمرش در گرداب فنا افتاده به صد حسرت و نگرانى جان نازنين به قابض ارواح سپرده چون حضرت يونس على نبينا و عليه السلام در كام ماهى جاى گرفت و زبان روزگار به اداى اين مقال گويا گرديد ، نظم : ز روزگار همين حالتم پسند آمد * كه خوب و زشت و بد و نيك در گذر ديدم برين صحيفهء مينا به خانهء خورشيد * نگاشته سخن خوش به آب زر ديدم
--> ( 1 ) - ازينجا تا ستارهء بعد در حاشيهء صفحات نسخهء لندن است . ( 2 ) - اصل : ذورق