محمد مفيد مستوفى بافقى

410

جامع مفيدى ( فارسى )

كه اى به دولت ده‌روزه گشته مستظهر * مباش غرّه كه از تو بزرگتر ديدم مقارن همان ايام فرزند دلبندش ميرزا اسمعيل نام كه تازه‌تر از نهال كامرانى و سرافرازتر از شاخ شجرهء شادمانى بود و ده مرحله از مراحل سنه طى نموده بود در خطهء يزد طبل رحيل فروكوفته به ديدن والد رحمت‌پناه شتافت . بر نظاره‌كنندگان گردش روزگار مخفى نماند كه اسباب و اموال و رقبات و مستغلات « 1 » و نقود و جواهر و اقمشه از حكمت‌پناه ميرزا عبد الكريما بيد تصرف وارثان قرار گرفت كه از حيطهء تعداد بيرون بود . اما در اندك روز بسيارى در معرض تلف درآمده صفت هباء منثورا گرفت . اما حليلهء جليلهء ميرزا محمد ابراهيم خلف حكيم ارسطومنش در خيرات و مبرات تقصير و تكاهل نكرده بسيارى از ضعفا و ايتام و فقرا را به لباس و ما يحتاج دستگيرى نمود و در « محلهء چهارمنار » به قرب « مزار سيد عضد » مصنعه‌اى ساخت و همچنين در قصبهء ميبد بر سر راه مسافران اطراف و اكناف مصنعهء ديگر احداث نموده كافهء برايا كه ودايع بدايع حضرت آفريدگار جل شانه‌اند مستفيض مىگردند . افتخار حكماء حذاقت دستگاه حكيم عبد اللّه اعلم اطباء خطهء يزد بود و در معالجهء مرضى و ازالهء علل برايا ميمنت انفاس مسيحا ظاهر مىنمود و بصفت حسن خلق متصف بود . در اوايل ايام شباب علم عزيمت بصوب بلاد هندوستان برافراخت و چون سلاطين و امراء آن ملك از ورود مقدم عزيزش مطلع گشته دانستند كه « قانون » [ و ] « كليات شفا » از طيب انفاس روح‌افزاى آن‌جناب هويدا و راى صواب‌نمايش در ازالهء امراض و حصول اغراض حاوى اصناف كمالات است لاجرم صحبت فيض اثرش را مغتنم دانسته كمال توقير و احترام به جاى آوردند و پس از چند وقت مضمون حديث حب الوطن من الايمان به خاطرش رسيد و قائد توفيق گريبان جانش گرفته از راه دريا نخست به جانب حجاز و

--> ( 1 ) - اصل مستقلات