محمد مفيد مستوفى بافقى
401
جامع مفيدى ( فارسى )
تاراج الم شد خرد عزلتى آنروز * كاندر دل او آتش شوقش علم افراخت و آداب تعليم را به شاگردان در لباس نظم ادا مىنموده ، اكابر و اشراف به ملازمتش مىرفتند و به شاگرديش مباهات مىنمودند . وفات مولاناء مشار اليه در اواخر سلطنت خاقان عليين آشيان شاه صفى صفوى بهادر خان اتفاق افتاد . و آن جناب را دو پسر بود : يكى مولانا محمد محسن و ديگرى مولانا كمال الدين اصيل . [ مولانا محمد محسن و ديگرى مولانا كمال الدين اصيل ] هردو در نهايت صلاح و تقوى و فى الجمله در خط نستعليق دستى داشتند و بعد از مدتى ايشان نيز به ديدن والد خود شتافتند . [ خواجه على اكبر ] و ديگرى از آن طبقه زبدة الاماثل و الاقران خواجه على اكبر است كه به خصايل و شمايل مرضيّه اتصاف دارد . در مبادى ايام جوانى به رسم تجارت به جانب بلاد هندوستان رفته در كمال اعتبار چند سال در آن ملك ماند . بعد از مراجعت گاهى به نيابت غفرانپناه ميرزا محمد شفيع وزير يزد كه برادر خرد « 1 » آنجناب بود به حكومت اشتغال مىنمود و در امر نظم و نسق و سياست دقيقه [ اى ] فروگذاشت نمىكرد . چون از آن امور دلگير گشت همت بر مثوبات [ 303 الف ] اخروى گماشت و به فراغت خاطر در منزل خود كه در ايام قدرت و اعتبار در « محلهء مصلى عتيق » ساخته بود منزوى گرديد و به نوشتن خطوط اشتغال نمود و در خط ثلث و نسخ رتبهء اعلى و درجهء قصوى بهم رسانيد و در تناسب و استحكام رتبهاش به جايى رسيد كه دست اهل كمال به دامنش نرسيد . در حال تحرير كه دو سنين از ثمانين و الف گذشته آنجناب در يزد و در همان شغل مشغول است . [ ملا عبد الوهاب ] و ديگرى ملا عبد الوهاب است ، كه در وادى قوت كتابت و صفاى خط ممتاز بوده خصوصا ثلث و نسخ و محقق و پايهء آن را به جايى رسانيده كه دست قدرت خطاطان به آن نمىرسد و تتبع آن از حيّز قدرت و امكان بيرونست . كتابهء در « مصنعهء درب شاهى » كه از رشحات كلك آنجنابست برين معنى شاهديست ظاهر .
--> ( 1 ) - اصل : خورد