محمد مفيد مستوفى بافقى

375

جامع مفيدى ( فارسى )

زمانه بسى اوراق ليل و نهار را به سجل شرع‌آرايى درنوشت به سببى از اسباب آن ، شعر : حامى دين حضرت نبوى * جانشين جناب مرتضوى فى سنهء ثلث و سبعين بعد الف قاليچهء قضا را به مسند شيخ الاسلامى مبدل ساخت . آنگاه همت بلند بر فيصل قضاياء فرق عباد گماشت و با ارباب مجد و معالى سلوك پسنديده مسلوك فرمود . و در شهور سنهء خمس و سبعين و الف حسب الفرمان قضا جريان خاقان خلدآشيان صاحبقران تقسيم وجوه مستحقين كه از مناصب عليه است علاوهء مهماتش گشت ، و از آن اوان الى يومنا هذا در كمال اعتبار و نهايت استقلال به مهمات مزبوره اشتغال دارد و به وظايف طاعات و عبادات غايت سعى به جاى مىآورد . و در منزل جنت‌نماى « باغچهء بهشتى » كه عمارت يافتهء غفران‌پناه ميرزا حكيم كلانتر است با علماء و اهل حال صحبت مىدارد . شريعت‌پناه مرحمت دستگاه مولانا شاه تقى نايب الصداره برادرزاده و داماد عمدة المحدثين و افتخار المحققين آقا بديعاء شيخ الاسلام بود و از فنون علوم متداوله بهره‌مند ، و در بعضى اقسام فضايل و كمال دعوى مهارت مىنمود . در بدايت حال به امر نيابت صدارت به خطهء يزد آمده چندگاه به همان مهم راضى و شاكر بود . [ 287 ب ] در سنهء خمس و ستين و الف كه اقضى القضاتى قاضى محمد محسن هرندى كه با آن‌جناب قرابت قريبه داشت به ارادهء گزاردن « 1 » حج اسلام روانهء حجاز گرديد جناب نايب الصداره به ديوان الصدارة العلية العاليه عرض نمود كه شريعت‌پناه مذكور از راه باديه عنان گردانيده به جانب دار الملك فنا رفته است ، به جايزه و جلدوى اين خبر منصب جليل القدر قضا به دستيارى كاركنان قدر و قضا به او متعلق گشت . قاضى محمد محسن بعد از مراجعت از سفر خير اثر بر آن حال اطلاع يافته آن‌زمان مرگ خود را معاينه ديد و به اردوى معلى شتافته به شاهد و بينه ثابت و محكوم به ساخت كه در قيد حياتست . هرچند كه وكلاء عظام

--> ( 1 ) - اصل : گذاردن .