محمد مفيد مستوفى بافقى

316

جامع مفيدى ( فارسى )

آراسته بود جانش از زيور علم * بر فرق سر مباركش افسر علم در اوايل ايام شباب تحصيل علوم در خدمت سلالهء خاندان حضرت خير الانام امير معز الدين محمد شيخ الاسلام كه لوح ضمير مهر تنويرش مطرح اشعهء انوار كتب الهى و صحيفهء خاطر عالى مآثرش مهبط لوامع حقايق اخبار حضرت رسالت پناهى بود نموده . بعد از آن چند وقتى در دار السلطنهء اصفهان اوقات شريف به افاده و استفاده صرف فرمود و در سنهء « 1 » الف هجرى به حسب سرنوشت و تقديرات ازلى متوجه بلاد هندوستان شده چون وارد آن ملك شد كوكب طالع ارجمندش از افق سعادت و اجلال لامع گرديده منظور عين التفات خسرو آن ديار گرديده نخست به منصب « يك هزارى » ذات و پانصد سوار سرافرازى يافت و پس از آنكه انوار دانش و فضل و كمال آن منبع فضل و افضال بر پيشگاه ضمير انور پادشاهى پرتو انداخت به خطاب مستطاب « دانشمند خانى » و منصب جليل المرتبهء « پنجهزارى » ذات و سه هزار سوار يك اسبه و دو اسبه مفتخر و سربلند شده « بخشى الملك » گرديد و آن‌جناب معدلت شعار به نشر عدل و احسان قريب جود و امتنان لواى مفاخرت و ابقاى ذكر جميل و ادخاء فضل جليل را مقصد همت بلند ساخت و تخم محبت در فضاى سينهء ارباب عرفان كاشت . و چون خياط قضا قباى اقبال بر قامت قابليت او دوخت و دست صنع و قدرت انگشترى اجلال در انگشت دولت او كرد . باران انعامش چنان بر خاص و عام هرديار باريد كه آوازهء آن به گوش اهالى روم و شام رسيد ، بلكه چمن آمال ساكنان اقطار و امصار از رشحات سحاب قيمتى آثارش تازه و ريّان گشت ، در بذل و سخا طريق افراط مىسپرد و در جود و عطا گوى از متقدمان و متأخران مىبرد - به حكم آنكه ، شعر : جهان نيمى ز بهر شادكاميست * دگر نيمى ز بهر نيك ناميست چو بگشايى گشايد بند بر تو * فروبندى فروبندند بر تو

--> ( 1 ) - در اصل سفيدست .