محمد مفيد مستوفى بافقى
306
جامع مفيدى ( فارسى )
ايضا در دهر بناى خرمى منهدم است * و اسباب نشاط و عيش نامنتظم است خون مىخورم و نمىزنم دم گويا * طفلم من و تنگناى گيتى رحم است و حضرت بخشندهء بىمنت دو خلف نيكاختر سعادتمند به آن قدوهء اصحاب فضل و كمال عنايت فرموده بود كه به حسن صورت و سيرت آراسته و نهال جود ايشان از صفات ذميمه پيراسته . يكى ميرزا ابو الحسن كه به جودت طبع و حدّت ذهن و فصاحت بيان و طلاقت لسان موصوف و معروف و هم در عنفوان ايام جوانى ازين منزل فانى به ديار باقى خراميد . و ديگرى حضرت [ 242 الف ] خجستهصفات ميرزا ابو الهادى كه از ناصيهء سعادت اثرش انوار بزرگى طالع و آثار جلالت از بشرهء پاكيزهاش ساطع ، در زمان خلافت و فرمانروايى ماه آسمان عظمت و شهريارى مركز دايرهء شوكت و جهاندارى خاقان جمجاه ملايك سپاه مظهر الطاف إله ، شعر : شاه قوى طالع فيروز جنگ * گلبن اينروضهء فيروزه رنگ داغ نه ناصيهء سركشان * تيغزن تارك لشكركشان ابو المظفر سلطان شاه صفى صفوى موسوى بهادر خان ارادهء سفر هندوستان نمود و بعد از عرض رخصت سلطان صاحب سعادت از غايت عنايت قامت قابليتش را به تشريفات شاهان آراسته اجازت رفتن فرمود . بعد از ورود بدان مملكت در كمال اعتبار به ملازمت حضرت پادشاه آن ديار شهاب الدين محمد شاه جهان رسيده چند سر اسب عراقى با ساير نفايس به رسم پيشكش به نظر گذرانيده درجهء قبول و شرف استحسان يافت و به تشريفات معزز گشت . بعد از چندى عنان ابلق مراد به جانب دار الخلد حيدرآباد انعطاف داد و در آن خطه به خدمت قطب فلك سلطنت