محمد مفيد مستوفى بافقى

307

جامع مفيدى ( فارسى )

و كامكارى سلطان عبد اللّه قطبشاه رسيد . چون از اوضاع و اطوارش لوامع نجابت درخشان و از حسن گفتار و كردارش دلالت سعادت نمايان بود بنابرآن منظور نظر آن پادشاه و الا جاه گرديد و مدتى در غايت [ 242 ب ] فراغت و رفاه حال و در نهايت عزت و اجلال در متنزهات فردوس‌نماى آن ملك روزگار مىگذرانيد ، تا در شهور سنهء « 1 » به حسب اقتضاى قضا آن حضرت به عارضه‌اى افتاده چنانچه اطباى حاذق و حكماى مدقق هرچند در ازالهء آن سعى نمودند جوهر ذات پسنديده‌صفات را صورت صحت دست نداد و ضعف صفت قوّت پذيرفته عندليب روح پرفتوحش از قفس قالب به جانب گلشن رياض قدس در پرواز آمد و فحواى مضمون اين رباعى به ظهور پيوست ، رباعى : بىخار اگر گلى ميسر بودى * هردم به جهان لذت ديگر بودى اين كهنه‌سراى زندگانى ما را * خوش بود اگرنه مرگ بر در بودى بعد از اين واقعهء هايله قدوهء ارباب جاه و جلال امير محمد سعيد مير جملهء حيدرآباد نظر بر دوام آشناييهاى سابق نموده يكى از معتمدان خود را تعيين فرمود تا نعش آن غفران‌پناه را از حيدرآباد به نجف اشرف نقل نموده در آن ارض مقدس به خاك سپرد و به جهت مجاوران آن‌مكان متبرك تحف كرامت و ارسال فرمود . و از حضرت مرحوم مغفور خلف سعادتمندى ميرزا محمد صفى نام به يادگار مانده كه به فنون فضايل و كمالات آراسته و به محامد سير و محاسن شيم پيراسته و به ذكر مكارم اخلاق و قدم خاندان معروف و مشهور و از اكابر و اشراف ممتاز گشته و سيماى بزرگى و نجابت از ناصيه‌اش طالع و ظاهر ، مصراع : « به دانش بزرگ و به همت بلند » و از طرف ام نهال سيادت از دودمان رسالت پناهى مىافرازد چه نسبت صبيه‌زادگى با عاليحضرت سيادت و غفران‌پناه حاوى علوم

--> ( 1 ) - در اصل سفيدست .