محمد مفيد مستوفى بافقى
295
جامع مفيدى ( فارسى )
مجتنب مىبود . چون مدت چند سال در آن مملكت در غايت ابهت گذرانيد در سنهء ثلث و سبعين و الف موافق توشقانئيل بنابر اقتضاء قضاء مالك الملك واجب - التعظيم سر بر بستر ناتوانى نهاده مضمون آيهء كريمه « وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ » وصف الحال آن مهر سپهر اقبال گشت و چون زمان حيات مقرر به سر آمده بود داعى « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ » را لبيك اجابت گفته به هزار حسرت درگذشت ، بيت : تا ديده ديد واقعه زين صعتبر نديد * دل كين خبر شنيد كسش باخبر نديد [ ميرزا فخر الدين احمد ] پس از فوت آن حضرت قرة العين سپهر جلالت و ماه اوج حكومت [ 233 الف ] ميرزا فخر الدين احمد كه انوار بزرگى از ناصيهء خجستهاش طالع و آثار جلالت و حكومت از بشرهء همايونش ساطع به وفور شجاعت و دلاورى مشهور و به صفت نباهت و سخاوت بر السنه و افواه مذكور ، مصراع : فلك احتشام معالى پناه به فرمان خاقان صاحبقران گيتىستان افسر حكومت بر سر نهاده لواى استقلال منصب مينباشيگرى افراشت و با عجزه و زيردستان عدل و داد ورزيده با كافه برايا بر وجه احسن معاش فرموده والى يومنا هذا كه مسود اوراق در دار الخلد حيدرآباد [ است ] و تاريخ هجرى به شهر رجب المرجب سنهء اربع و ثمانين و الف رسيده آن حضرت جلالت دستگاه در قصبهء بافق و بهاباد به امر حكومت اشتغال دارد و رجاء واثق و وثوق صادق كه آن عالىمقام در سايهء دولت و معدلت آفتاب اوج پادشاهى خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه به اعلى مدارج اقبال شتابد و فروغ انوار جاه و جلال از مطلع عنايت نواب كامياب شاهنشاهى بر وجنات احوالش تابد ، شعر : خواهم كه به ظل دولت شاه جهان * بر مسند اقبال بماند جاويد