محمد مفيد مستوفى بافقى
296
جامع مفيدى ( فارسى )
[ 233 ب ] و چون به مراقبت رفيق توفيق قلم صاحب تحقيق جواهر اخبار اين طبقهء جليله را تا اين غايت در سلك عبارت كشيد از رشحات چشمهء حياتبخش دوات رطب اللسان گشته عنان بيان به صوب تحرير بدايع وقايع ديگران معطوف گردانيد . بر ضمير دانشپذير واليان ممالك سخن و خاطر مهر تنوير واقفان حكايات نو و كهن پوشيده نماند كه در صدر مقالهء اولى مقرر شده بود كه برخى از احوال مباشرين اوقاف و عمال جزو سركار ديوانى در مجلس سادس و سابع نگارش شود و چون كميت خوشرفتار قلم در عرصهء احوال هرطبقه تكاپوئى نموده به سرمنزل ايشان رسيد مسود اوراق كه غريب وادى حيرت و ناكامى بود در ركاب ظفر انتساب نواب قدسى القاب « 1 » [ 234 الف ] پادشاهزادهء نامدار كامكار ، قرهء باصرهء دولت ، غرهء ناصيهء سلطنت . تازه نهال بوستان رفعت ، نوباوهء گلستان ابهت ، نور حديقهء شوكت و حشمت ، ثمرهء روحيهء عظمت و جلالت ، يكتا گوهر دودمان گيتىستانى ، خلاصهء اولاد حضرت صاحبقرانى ، عالىنژاد والاگهر سلطان محمد اكبر به تاريخ نهم شهر شعبان المعظم سنهء تسع و ثمانين بعد الف بدار الامان ملتان داخل گرديد . اما چون هرخزانى را بهارى در عقب و هرليلى را نهارى متعاقب مىباشد در خلال اختلال احوال رياح امانى و آمال از مهب جاه و جلال در اهتزاز آمده غنچهء دل مانند دل غنچه از تنسم نسيم بهارى تبسم آغاز نهاد و انوار [ 234 ب ] لطف و افضال از مطلع دولت و اقبال لامع گشته نرگس ديده را مانند ديدهء نرگس از خواب ناز بازگشاده شجرهء اميد به ثمرهء سعادت جاويد بارور گرديد ، بيت : دميد صبح سعادت ز مشرق آمال * رسيد مژدهء دولت ز هاتف اقبال يعنى به محض موهبت ايزد متعال بندهء خاكسار منظور نظر كيميا اثر آن
--> ( 1 ) - ازينجا دو ورق پسوپيش صحافى شده است ، اصلاح شد .